دسته: وبلاگ

Radio Ahmad Zahir

تفاخرهای دارا

من هر از گاهی که دیوان “دارا” می‌خوانم بیش از همه تفاخر و خودستایی‌های او خوشم می‌آید. دارا با آن‌که در زندگی اجتماعی خود ظاهرا انسان متواضع و فروتنی بوده است، اما در اشعار دارا نشانه‌های زیادی از خودستایی و تفاخر را می‌توان یافت، هرچند او خودش می‌دانسته که شهره آفاق نخواهد شد. با آنکه […]

مرثیه‌ای برای پیمان سوگوار

من سال‌هاست با آثار استاد عبدالغفور آرزو زندگی می‌کنم. بخشی از قفسه‌های کتاب‌خانه‌مان را آثار این بزرگ‌مرد تزیین کرده‌است. هیچ‌کس از کلام شیوا و سخنان دل‌نشین استاد آرزو سیر نمی‌شود. معمولا اهل مجلس فریفته و شیفته این‌کلام می‌شوند. هرگاه ایشان در هر سرزمینی از حوزه شعر و ادب دری نماینده‌گی کردند افتخار آفریدند. بخشی از […]

جای خالی افغانستان در ویکی‌پدیای فارسی

کسی که چند روز حتا محدود با انترنت سر‌و‌کار داشته باشد، بی‌تردید از ویکی‌پدیا بهره برده است. دانش‌نامه‌ای پر از معلومات ولی مبتنی بر محتوای آزاد؛ به این معنا که هر کس می‌تواند با تکیه بر منابع مستدل و قوی در ویکی‌پدیا چیزی بنویسد. ویکی‌پدیا بی‌مبالغه بزرگ‌ترین منبع معلومات در جهان امروز است. برخی‌ می‌گویند […]

شب عید؛ شعری از سید فضل احمد پیمان سوگوار

شب عید است و ما را شادی و شور نوایی کو؟ انیس و محرمی کو؟ همدمی کو؟ همنوایی کو؟ به عمق سرزمینم دود و آتش می‌کند بلوا مکدّر تر به‌عالم از فضای ما فضایی کو؟ تپد در سینه‌ی ما دل به داغ نامرادی‌ها کف ما را به‌غیر از خون دل، رنگ حنایی کو؟ *** شب […]

زندگی در طویله؛ داستان خانواده پنج نفری معلول

برای من شنیدن این خبر که خانواده پنج نفری، همه‌شان به شمول پدر، مادر و فرزندان‌شان دارای معلولیت ‌اند جالب و تعجب‌‌برانگیز بود. سوال‌های متعددی از جمله این‌که آن‌ها کجا و چگونه زنده‌گی می‌کنند، چگونه مصارف خانواده را تامین می‌کنند و زنده‌گی روزمره خود را چگونه می‌گذرانند، در ذهنم خلق شده بود. آن‌ها ساکنان اصلی […]

به مناسبت ۸ ثور

به مناسبت ۸ثور من فرزند یکی از بنیانگذاران جمعیت هستم. چند روز پس از آن‌که پدرم به رحمت خدا رفتند کیف‌شان را باز کردم، تمام دارایی‌شان ۲۰۰۰ افغانی آن‌هم بیستی‌های نوی بود که عیدها به بچه‌ها می‌دادند. پسر و پسران‌شان نه وزیر، نه معین، نه رییس و نه هم آمر بودند و نه هم پول‌های […]

روستای گورندان لاهیجان

گاهی چیزی شیرین‌تر از گرفتن یک عکس خوب نیست. این عکس را ۱۰ روز پیش و در سفرم به ایران در روستای گورندان استان گیلان با دوربین موبایلم گرفتم. در متنی خواندم که اهالی این روستا افرادی مهربان و سخت‌کوش هستند. کلیه ساکنین روستا در انجام امور با هم دیگر همکاری خوبی دارند و در […]

فرهاد نیایش؛ جایش زندان بود؟

از این‌که بر خلاف عادت بسیاری از ما هراتی‌ها، از یک جوان زندانی هراتی دفاع کردم، پشیمان نیستم. اگر در یک بُعد قضیه فرض کنیم که نیایش در حال پرداخت مزد عملکرد خود است، بُعد دیگر قضیه این است که هرات دستکم تا ۱۰ – ۲۰ سال آینده مدیون یک‌سال فعالیت اوست. ولی با آن‌هم […]

از «سر کوه بلند» تا «پری‌جو»

لهجه هراتی برای شماری از مردم در افغانستان شناخته شده است. لهجه‌ای که حتا میان برخی مردم غیر هراتی نیز علاقه‌مندانی دارد. در سال‌های اخیر، سرودن شعر به ویژه دوبیتی با لهجه‌ی هراتی در میان شاعران این شهر رونق یافته و به تازه‌گی مجموعه «پری‌جو» اثر سیدضیاالحق سخا، شاعر پیش‌کسوت هراتی، محلی‌سرایی را در این […]

گفت‌وگو با وحید صابری: «گروه باران» پس از رفتن من از هم پاشید

یادداشت: این مصاحبه را در ماه سنبله ۱۳۹۸ با وحید صابری برای روزنامه ۸صبح انجام داده بودم: وحید صابری آوازخوانی است که «شهرت» او بیش‌تر به «دهه‌‌های ۶۰ و ۷۰» برمی‌گردد. زمانی که از آهنگی چون «دو موجود ز هستی گرامی‌تر است» تا «یک روز بلند آفتابی» را بسیاری از مردم در افغانستان زمزمه می‌کردند. […]

پیمان؛ شاعر «توفان خون»

در رابطه با شخصیت سیاسی پیمان سوگوار سخن فراوان رفته، هرکی هرچی گفته و نوشته زیبنده حال و شایسته احوال اوست. چرا که که پیمان در حساس ترین مرحله تاریخ کشورش، آوانیکه زادگاهش مورد تجاوز یکصد و بیست هزار قوای بیگانه قرار گرفته بود، برای حراست از ارزشهای اعتقادی اش، که از تار و پود […]

ساعتی در آرامگاه بیدل – دهلی

برای تداوی و معالجه پدرم سال ۱۳۹۶ به دهلی رفته بودم، پدرم عاشق حافظ و سعدی و بیدل بودند. طبق قولی که برای‌شان داده بودم، با ایشان به مزار بیدل رفتیم و این آخرین دیدار از مزار یک شاعر برای ایشان بود. پدرم را در یک فاصله چند روز مانده به اعلان نتایج یک‌سری آزمایش‌ها […]

شعر طنز انتخاباتی

این شعر طنز شش سال پیش توسط پدرم سروده شده بود. خواندن این طنز با توجه به حال و هوای این‌روزها، خوب می‌چسبد. سه ماهِ تخت دویدم، به پشت کارک تو دقیقه‌ای نشدم، دور از کنارک تو دروغ گفتم و لافیدم و نمودم پخش به کوچه – کوچه‌ی این شهر اشتهارک تو تو گفته‌ای که […]

سفر به پنجشیر

ساعت ۶ صبح به قصد پنج‌شیر حرکت کردیم. در نزدیکی کوتل خیرخانه جایی‌که بیشتر، باشندگان مناطق شمالی کشور زندگی می‌کنند پرچم زمان مجاهدین را بر فراز یک چهارراهی دیدم. آخرین بار در اواخر دهه هفتاد زمانی‌که حاکمیت استاد ربانی جریان داشت این پرچم را بر سردر دفتر مقام ولایت بادغیس دیده بودم. من در سال […]

تئوری توطئه یا حقیقت؟

من از ۵ سال به‌ این‌طرف به‌دلیل هیجان فوق‌العاده‌ای که دارد تقریبا هر شب نیم تا یک‌ساعت صرف مطالعه فضا، سیارات و سایر اجرام آسمانی می‌کنم. یکی از مواردی که در ابتدا بیشتر برای من حیثیت تئوری توطئه داشت ” خبرهایی بود که تاکید می‌کرد سفر به ماه دروغ است.” اما امروز من هم به […]

Back To Top
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com
Verified by MonsterInsights