از زمان تأسیس پاکستان در سال ۱۳۲۶ تنش میان افغانستان و پاکستان فراز و فرودهای زیادی داشته است.
این تنشها در دورههای مختلف شکل عوض کردند.
در آغاز، خط دیورند و مسئله پشتونستان، سپس حمایت از مجاهدین و طالبان، گاهی موضوع مهاجرین و اکنون هم نگرانیهای امنیتی درباره حضور تیتیپی.
دروان ظاهرشاه
پس از تاسیس پاکستان، افغانستان تنها کشوری بود که با عضویت این کشور در سازمان ملل مخالفت کرد، هرچند بعدتر اعتراض خود را پس گرفت.
از نگاه کابل، پایان هند بریتانیایی باید بحث توافقهای مرزی پیشین را نیز باز میکرد. این موضعگیری افغانستان، رابطه دو کشور را از آغاز مسموم ساخت.
به نوشته الیسا جیونکی، پژوهشگر دانشگاه میلان، در مقاله «ریشههای مناقشه بر سر خط دیورند»، پاکستان از همان روزهای نخست به این نتیجه رسید که افغانستان موجودیت و تمامیت ارضی آن کشور را به چالش میکشد.
در سال ۱۳۲۸ لویهجرگه افغانستان برخی توافقهای پیشین با هند بریتانیایی را که به خط دیورند ارتباط داشت، از نگاه کابل بیاعتبار دانست.
صدارت محمد داوود خان؛ پشتونستان به محور بحران تبدیل شد
در دهه ۱۳۳۰، محمدداوود خان صدراعظم شد. در پاکستان، حکومتها پیدرپی تغییر میکردند.
در این دوره، داوود خان سیاست پشتونستان را جدیتر دنبال کرد.
در سال ۱۳۳۴، طرح «One Unit» در پاکستان، که ایالتهای غربی این کشور را در یک ساختار واحد ادغام میکرد، خشم کابل را برانگیخت.
اسناد تاریخی وزارت خارجه امریکا میگویند که داوود خان این طرح را انکار خواست پشتونها میدانست. این طرح در افغانستان چنین تعبیر شد که پاکستان میخواهد هویتهای قومی و ایالتی پشتونها و بلوچها را در یک ساختار بزرگتر حل کند.
در واکنش به این وضعیت، اعتراضها در افغانستان بالا گرفت. به سفارت پاکستان در کابل و نمایندگیهای آن در برخی شهرها حمله شد. پاکستان نیز واکنش نشان داد و رابطه دو کشور بهشدت تیره شد.
در سالهای ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰، بحران باجور به یکی از جدیترین رویاروییهای افغانستان و پاکستان تبدیل شد. در امتداد مرز، نیروهای نامنظم و عناصر مورد حمایت دو طرف با هم درگیر شدند. پاکستان افغانستان را متهم میکرد که از شورشیان و گروههای ضدپاکستانی حمایت میکند. افغانستان نیز میگفت پاکستان حق سیاسی پشتونها را سرکوب میکند.
پس از قطع روابط و فشارهای اقتصادی، ایران برای کاهش تنش میان کابل و اسلامآباد میانجیگری کرد. گذرگاهها بهتدریج باز شدند و کابل و اسلامآباد رابطه را از سر گرفتند، اما هیچکدام از موضع اصلی خود در مورد دیورند عقب ننشستند.
دوران ریاست جمهوری داوود خان
در ۲۶ سرطان ۱۳۵۲، محمدداوود خان با کودتا، نظام شاهی را پایان داد و جمهوری افغانستان را ایجاد کرد. در آن زمان، در پاکستان، ذوالفقار علی بوتو نخستوزیر پاکستان بود.
با بازگشت داوود خان به قدرت، مسئله پشتونستان دوباره در سیاست خارجی افغانستان برجسته شد.
افغانستان انالیستس نتورک نوشته است که پس از داوود خان، هیچ حکومت افغانستان بهگونه جدی استراتژی فعالانه او برای پیشبرد پشتونستان را دنبال نکرد.
در سال ۱۳۵۵، زمانی که ذوالفقار علی بوتو نخستوزیر پاکستان شد، دو طرف گفتوگوهایی را برای کاهش تنش آغاز کردند
انستیتوت صلح امریکا نوشته است که در دهه ۱۳۵۰، گفتوگوهای داوود خان و ذوالفقار علی بوتو دو کشور را تا آستانه توافق درباره مسئله دیورند رسانده بود.
به باور انستیتوت صلح امریکا، عواملی مانند تلاش داوود خان برای کاهش وابستگی افغانستان به شوروی و میانجیگری ایران، زمینه این گشایش را فراهم کرده بود.
اما این فرصت دوام نکرد. در پاکستان، بوتو در سال ۱۳۵۶ با کودتای جنرال ضیاالحق کنار زده شد. در افغانستان نیز داوود خان در ۷ ثور ۱۳۵۷ در کودتای حزب دموکراتیک خلق کشته شد و با سقوط هر دو رهبر، روند آرامش دوباره متوقف شد.
نورمحمد ترهکی و حفیظالله امین
در ۷ ثور ۱۳۵۷، حزب دموکراتیک خلق افغانستان با کودتا قدرت را در دست گرفت.
نورمحمد ترهکی رهبر افغانستان شد و سپس حفیظالله امین در سال ۱۳۵۸ قدرت را گرفت. در پاکستان، جنرال ضیاالحق پس از کودتا حاکم نظامی پاکستان بود.
حکومت جدید افغانستان از نظر ایدیولوژیک به شوروی نزدیک بود. پاکستان، این تحول را تهدیدی امنیتی میدید. اسلامآباد نگران بود که افغانستان زیر نفوذ شوروی، به نقطه فشار علیه پاکستان تبدیل شود.
در همین زمان، مخالفت مسلحانه با حکومت تازه در افغانستان شکل گرفت. بسیاری از مخالفان به پاکستان رفتند. این مهاجرت سیاسی و نظامی، پاکستان را به پایگاه اصلی مخالفان حکومت کابل تبدیل کرد.
ببرک کارمل و داکتر نجیبالله
در ۶ جدی ۱۳۵۸، نیروهای شوروی وارد افغانستان شدند. حفیظالله امین کشته شد و ببرک کارمل با حمایت شوروی به قدرت رسید.
ورود شوروی، رابطه افغانستان و پاکستان را وارد مرحله کاملا تازه کرد. از این زمان، اختلاف دو کشور فقط دیورند و پشتونستان نبود. افغانستان به میدان جنگ سرد تبدیل شد. پاکستان به خط مقدم سیاست امریکا، عربستان سعودی و غرب در برابر شوروی بدل شد.
استیو کول، روزنامهنگار برنده جایزه پولیتزر، در کتاب «جنگهای ارواح» نوشته است که پس از ورود شوروی به افغانستان، پاکستان به محور اصلی جنگ پنهانی امریکا و متحدانش در افغانستان تبدیل شد.
او نوشته است که سازمانهای استخباراتی امریکا، پاکستان و عربستان سعودی در افغانستان فعالیت پنهانی داشتند و پول، سلاح و آموزش را به گروههای افغان میرساندند. همزمان، بر اساس گزارش کمیشنری عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، در دهه ۱۳۶۰ حدود ۳.۵ میلیون افغان در نتیجه جنگ به پاکستان پناه بردند.
در ۲۶ دلو ۱۳۶۷، خروج نیروهای شوروی از افغانستان تکمیل شد.
حکومت نجیبالله تلاش کرد با سیاست مصالحه ملی دوام بیاورد. اما پاکستان همچنان از بخشی از گروههای مجاهدین حمایت میکرد و برای ساختن آینده سیاسی افغانستان وارد بازی مستقیم شده بود.
داکتر نحیبالله در دوران ریاستجمهوری خود هرگز به پاکستان سفر نکرد. اما در روزهای پایانی حکومت او، طرحی برای سفر به پاکستان مطرح شده بود که نافرجام ماند.
مجاهدین و (دوره نخست) طالبان
در سال ۱۳۷۱، حکومت داکتر نجیبالله سقوط کرد و جنگ داخلی کابل آغاز شد.
اسلامآباد به دنبال حکومتی در کابل بود که به پاکستان نزدیک باشد و نفوذ هند را محدود کند. مرکز پژوهشی و اندیشکده بروکینگز در تحلیلی درباره سیاست پاکستان در افغانستان نوشته است که اسلامآباد در دهههای مختلف کوشیده است در افغانستان نفوذ داشته باشد تا از فشار هند و احساس محاصره استراتژیک بکاهد.
در دوره مجاهدین موضوع دیورند به دلیل جنگها تقریبا به فراموشی سپرده شد اما پاکستان یکی از بازیگران اصلی درباره افغانستان بود تا اینکه در سال ۱۳۷۳، طالبان وارد قندهار شد.
طالبان هرچند بهعنوان یک جنبش افغان در میان مهاجران، مدارس دینی و شبکههای جهادی برخاست، اما باور عمومی بر این است بدون حمایت پاکستان به چنین قدرتی تبدیل نمیشد.
اندیشکده شورای روابط خارجی امریکا نوشته است که آیاسآی پاکستان از آغاز پیدایش طالبان، این گروه را با پول، آموزش و سلاح حمایت کرد.
رویترز در گزارشی درباره ریشههای تنش تازه افغانستان و پاکستان نوشته است که پاکستان در دهه ۱۳۷۰ به شکلگیری طالبان کمک کرد و طالبان برای سالها نزدیکترین متحد اسلامآباد در افغانستان شمرده میشد.
پاکستان یکی از معدود کشورهایی بود که حاکمیت طالبان را به رسمیت شناخت.
از نگاه اسلامآباد، طالبان میتوانست حکومتی دوست در کابل باشد.
با این حال، طالبان نیز خط دیورند را بهعنوان مرز رسمی و نهایی با پاکستان نپذیرفت.
افغانستان انالیستس نتورک نوشته است که پاکستان پس از تصرف کابل توسط طالبان نیز خواهان شناسایی دیورند بهعنوان مرز مشروع شد.
سقوط طالبان و حکومت جمهوری
پس از حملات یازدهم سپتامبر، پاکستان برای سقوط طالبان به امریکا کمک کرد.
با به میان آمدن حکومتهای موقت و انتقالی افغانستان و رهبری حامد کرزی، بحث دیورند دوباره به محافل سیاسی افغانستان بازگشت.
مدتی پس از اینکه حکومت جمهوری رسما به میان آمد، طالبان دوباره از روستاهای افغانستان و عمدتا از جنوب و شرق این کشور سربلند کرد.
در این دوره، کابل بارها پاکستان را متهم کرد که به طالبان پناهگاه، آموزش، پول و فضای عملیاتی میدهد. اما پاکستان میگفت خود نیز قربانی تروریزم است و نمیتوان همه ناامنی افغانستان را به اسلامآباد نسبت داد.
در این دوره بیاعتمادی میان کابل و اسلامآباد اوج گرفت و تا سقوط حکومت جمهوری ادامه داشت.
در سال ۱۳۸۶، تحریک طالبان پاکستان از دل چندین گروه تندرو در مناطق قبایلی پاکستان شکل گرفت و بهتدریج به یکی از جدیترین تهدیدهای امنیتی برای اسلامآباد تبدیل شد.
این گروه از همان ابتدا از نظر فکری، تشکیلاتی و عملیاتی با طالبان افغانستان پیوند نزدیک داشت.
با شکلگیری تیتیپی، معادله امنیتی میان کابل و اسلامآباد تغییر کرد. افغانستان سالها پاکستان را به پناهدادن به طالبان افغان متهم میکرد. اما پس از قدرتگرفتن تیتیپی، پاکستان نیز ادعا کرد که جنگجویان این گروه از خاک افغانستان برای حمله به پاکستان استفاده میکنند.
دوران محمد اشرفغنی
در سال ۱۳۹۳، اشرف غنی رییسجمهور افغانستان شد.
غنی در آغاز تلاش کرد رابطه با پاکستان را بهتر سازد. او حتی در ماههای نخست حکومت خود به اسلامآباد نزدیک شد و امید داشت که پاکستان طالبان را به گفتوگو و صلح وادار کند.
اما حملات طالبان در افغانستان ادامه یافت و کابل دوباره پاکستان را به حمایت از این گروه متهم کرد.
در سال ۱۳۹۶، پاکستان پروژه حصارکشی خط دیورند را جدیتر ساخت.
پاکستان میگفت هدف از حصارکشی، جلوگیری از رفتوآمد جنگجویان، بهویژه تیتیپی، از افغانستان به پاکستان است.
تنش و اتهامزنی دو طرف بر یکدیگر الی سقوط جمهوریت ادامه داشت.
پس از بازگشت دوباره طالبان
بسیاری از کارشناسان و نویسندگان حمایت پاکستان را از اصلیترین عوامل بازگشت دوباره طالبان به قدرت میدانند.
در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، طالبان دوباره کابل را گرفت.
پاکستان در آغاز گمان میکرد بازگشت طالبان به قدرت، نفوذ اسلامآباد در کابل را بیشتر میسازد. طالبان مدتی پس از بازگشت، برعکس تصور عمومی با پاکستان وارد تنش شد. این تنش از آنجا آغاز شد که طالبان در برخی موارد در برابر حصارکشی پاکستان ایستاد.
همزمان، حملات تیتیپی در پاکستان افزایش یافت. اسلامآباد طالبان را متهم کرد که علیه تیتیپی اقدام جدی نمیکند.
پس از بازگشت طالبان، مسئله مهاجران افغان در پاکستان دوباره به یکی از محورهای تنش تبدیل شد. پاکستان میلیونها افغان مهاجر را اخراج کرد و فشار بر دیگر مهاجران را هم افزایش داد.
در ۱۷ میزان ۱۴۰۴، بحران افغانستان و پاکستان وارد مرحلهای تازه شد.
پاکستان به کابل حمله هوایی کرد و گفت هدفش رهبران تحریک طالبان پاکستان بوده است.
پس از این حمله، درگیریها در امتداد مرز شدت یافت. حملات هوایی، آتش توپخانه، بستهشدن گذرگاهها و درگیری میان نیروهای دو طرف افزایش یافت.
تنش بر سر تیتیپی هنوز هم میان طالبان حاکم بر افغانستان و پاکستان ادامه دارد.