شب‌نامه‌ها؛ قسمت چهارم: موقف گهیز٬ بی‌اعتمادی به هم‌فکران و مرگ عبدالرحیم نیازی

Radio Ahmad Zahir

فردوس کاوش

📜 مجموعه: تاریخ اسلام‌گرایی و تیپ اخوانی در افغانستان بر اساس کتاب شب‌نامه‌ها

به قلم فردوس کاوش

این مجموعه نوشته‌ها، روایتی مستند و تحلیل‌محور از خیزش و تحولات جنبش اسلام‌گرایی تیپ اخوانی در افغانستان است؛ از نخستین جرقه‌ها در دانشگاه کابل تا گسترش و تغییرات ساختاری آن. روایت‌هایی که همزمان زوایای پنهان تاریخ سیاسی کشور را روشن می‌سازند و تضادهای درونی این جریان‌ها را واکاوی می‌کنند.

شما اکنون قسمت [چهارم] این مجموعه را می‌خوانید.

اگر قسمت‌های قبلی یا بعدی این مجموعه را نخوانده‌اید، می‌توانید از طریق لینک زیر به آرشیو کامل دسترسی پیدا کنید:

افزایش روزافزون طرف‌داران و اعضای جمعیت/سازمان جوانان مسلمان این مجموعه را مورد توجه نیروهای سیاسی دیگر و محافل مرتبط به سلطنت کابل قرار داد. نصرت‌یار، حبیب‌الرحمان، حکمتیار و عبدالرحیم نیازی به این نتیجه رسیدند که به زودی محافل مرتبط به خاندان شاهی و نیروهای سیاسی دیگر از آنان احساس خطر خواهند کرد. آنان می‌خواستند که غلام محمد نیازی رییس دانشکده‌ی شرعیات از امتیازهای رسمی‌اش بگذرد و رهبری سازمان را احراز کند. اما رییس وقت فاکولته‌ی شرعیات این درخواست را نپذیرفت و گفت که کار او معرفی افکار و جهان‌بینی اخوان‌المسلمین به این دانشجویان بود و اکنون غیر از مشورت از راه دور کار دیگری نمی‌کند. او در سال ۱۹۷۰ یک فیلوشپ از یکی از دانشگاه‌های امریکایی به دست آورد و به آن کشور رفت و بیشتر سال ۱۹۷۰ را در ایالات‌متحده سپری کرد. او دوست داشت که بیشتر وقتش در کارهای اداری و تدریسی بگذرد و‌ در مخالفت آشکار با حکومت و خاندان سلطنتی قرار نگیرد.

مشکل سازمان جوانان تنها بی‌میلی غلام محمد نیازی به احراز نقش رهبری سازمان نبود. آنان به برخی از هم‌فکران دیگر شان که عضویت سازمان شان را نداشتند اعتماد نمی‌کردند. برخی از همکاران غلام محمد نیازی در دانشکده شرعیات از جمله شماری از استادان این دانشكده٬ مثل پروفسور برهان‌‌الدین‌ ربانی، به مرام و جهان‌بینی اخوان‌المسلمین عقیده داشتند ولی نصرت‌یار، عبدالرحیم نیازی، حبیب‌الرحمان و حکمتیار نمی‌خواستند با این استادان سازمان مشترک بسازند. آنان فکر می‌کردند که استادان اخوانی شرعیات روحیه‌ی کار سازمانی و کرکتر انقلابی ندارند. حبیب‌الرحمان، نصرت‌یار، حکمتیار و عبدالرحیم نیازی از این استادان خواستند که اگر واقعا به مرام اخوان عقیده دارند از طریق انتشار یک مقاله در یکی از نشریه‌ها یا به شکل دیگر٬ از سازمان جوانان مسلمان حمایت علنی کنند و پس از آن هر وظیفه‌ای که این سازمان به آنان سپرد از دل و جان بپذیرند و انجام دهند. اما استادان دانشکده‌ی شرعیات که هم‌فکر سازمان جوانان مسلمان بودند انتظار داشتند که در صورت همکاری٬ این سازمان باید رهبری آنان را بپذیرد و تشکیلات حزبی مد نظر آنان را قبول کند. چنین چیزی را نصرت‌یار٬ حکمتیار٬ حبیب‌الرحمان٬ عبدالرحیم نیازی و هفت تن از دانشجویانی دیگری که در رهبری سازمان جوانان مسلمان بودند نمی‌پذیرفتند.
یک حلقه‌ی دیگر اخوانی‌ها هم در آن زمان در کابل فعال بود که جریده‌ی گهیز را منتشر می‌کردند. مهتمم و صاحب امتیاز این نشریه منهاج‌الدین گهیز نام داشت که با سازمان جوانان مسلمان هیچ نوع رابطه‌ی سازمانی نداشت. گهیز به خواست چهره‌های کلیدی سازمان جوانان مسلمان از جمله نصرت‌یار٬ حکمتیار٬ عبدالرحیم نیازی و حبیب‌ٔالرحمان لبیک گفت و از این سازمان حمایت علنی کرد و نشریه‌اش را در خدمت نشر افکار آنان قرار داد بدون این که از این سازمان در بدلش چیزی بخواهد. این امر سبب شد که آهسته آهسته احترام گهیز نزد سازمان جوانان مسلمان بیشتر شود و حرف او را بشنوند. باری در یکی از موسسات آموزشی در قندهار یک عضو این سازمان از طرف شاگردان چپی مورد لت و کوب قرار گرفت. گهیز حکمتیار را نزد خود خواست و به او گفت که به اعضای سازمانش در قندهار توصیه کند تا از عمل بالمثل در برابر چپی‌ها در قندهار بپرهیزند تا قضیه بخوابد. او به حکمتیار گفت که ناآرامی سیاسی در قندهار برای خاندان سلطنتی غیر قابل تحمل است و در صورت تکرار زد و خورد٬ حکومت به سرکوب سازمان متوسل می‌شود. حکمتیار با دل‌ناخواسته٬ خواست گهیز را پذیرفت. ولی به رغم این توصیه‌ها خشونت ادامه یافت.
بیشتر سال ۱۹۷۰ را سازمان جوانان مسلمان در شهرها و مناطق مختلف در مناظره و برخورد فزیکی با چپی‌ها سپری کرد و رویارویی دو طرف در نهادهای آموزشی و تحصیلی به یک امر روزمره بدل شد. در همین سال یکی از نشریه‌ها از حکمتیار و نصرت‌یار به دلیل توسل به خشونت در مناظره با چپی‌ها انتقاد کرد. حکمتیار با شماری از هوادارانش به دفتر آن نشریه رفت و به نویسنده‌گان آن حضوری گفت که اگر بار دیگر چنین محتوایی نشر کردند هوادارانش به دفتر نشریه حمله می‌‌کنند و او جلو آنان را نمی‌گیرد. اما توصیه‌ی غلام محمد نیازی به چهره‌های کلیدی سازمان جوانان مسلمان این بود که تشکیلات سازمانی خود را منظم بسازند٬ در نهادهای دولتی اعمال نفوذ کنند و از خشونت با چپی‌ها و نیروهای دیگر بپرهیزند و در عوض به میزان مناظره با آنان بپردازند.
اعضای کلیدی سازمان سال ۱۹۷۱ را با رای‌زنی در مورد آینده‌ی سازمان شان آغاز کردند که عبدالرحیم نیازی ناگهان مریض شد. شماری از طبیبان در شفاخانه‌ی علی‌آباد کابل پس از آزمایش خون او نتیجه گرفتند که احتمال دارد او سرطان داشته باشد و نیاز است که غرض درمان به هند برده شود. نصرت‌یار٬ حبیب‌الرحمان و حکمتیار با سازمان‌دهی جمع‌آوری اعانه٬ زمینه‌ی انتقال او را به هند فراهم کردند. انجنیر احمد شاه احمدزی که در آن زمان برای وزارت زراعت کار می‌کرد و تحصیلات خود را در امریکا به پایان رسانده بود همراه با عبدالرحیم نیازی و یک برادر او به هند رفت. احمد شاه احمدزی عضو سازمان جوانان مسلمان نبود اما از هواداران آن به شمار می‌رفت. او به خواهش نصرت‌یار٬ حکمتیار و حبیب‌الرحمان قبول کرد که با عبدالرحیم نیازی به هند برود. اما سرطان عبدالرحیم نیازی در هند پیشرفته تشخیص شد و او در آن جا جان داد. ولی حکمتیار٬ نصرت‌یار و حبیب‌الرحمان مرگ طبیعی عبدالرحیم نیازی را باور نکردند. آنان یقین داشتند که حلقاتی در درون حکومت به منظور تضعیف سازمان جوانان مسلمان از طریق یک دسیسه او را مریض کردند و از سر راه برداشتند. مرگ عبدالرحیم نیازی٬ نصرت‌یار٬ حبیب‌الرحمان و حکمتیار را بیشتر رادیکال ساخت. مراسم جنازه‌ی او در کابل با حضور شمار زیادی از هوادارن سازمان برگزار شد. غلام محمد نیازی هم در مراسم شرکت کرده بود. مرگ و خاک‌سپاری عبدالرحیم نیازی در تابستان سال ۱۹۷۱ اتفاق افتاد.
شب‌نامه‌ها: کرایس سندس و قاضی‌زی/ قصه‌ی حکمتیار
یادداشت: این روایت حکمتیار را جمعیت اسلامی قبول ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com
Verified by MonsterInsights