همیشه کنجکاو بودهام دربارهی دلایل پیدایش، گسترش و تاثیرات استعمارگری. این عنوان را در تاریخ ملاقات میکنیم و بارها و بارها در کتابها، جلسات آکادمیک و مدیا دیدهایم. اما وقتی روی دلیل استعمارگری تأمل میکنیم، با یک حقیقت روبرو میشویم: هر چه بیشتر فکر میکنیم، بیشتر به فهم میرسیم که این مسأله پیچیده و چندبُعدی است.
احتمالاً اولین پاسخی که به ذهن میرسد این است که استعمارگری به دنبال منابع طبیعی بود. در این بین، تحلیلهایی براین اساس برخاستهاند که استعمارگری یک پروسه برای حاکمیت اقتصادی و پیدا کردن مزایای مالی بود. بهطوریکه “ناصر حدادپور” در کتاب “تاریخ استعمارگری” (۱۳۸۳) میگوید: «استعمارگری یک حرکت برای کسب منابع طبیعی و بازار جدید بود».
آیا این تنها دلیل بود؟ احتمالاً خیر. استعمارگری از زاویههای مختلف و چندین جنبه قابل بررسی است. در یک نگاهی که به تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم که استعمارگران همیشه در پی فراهم کردن منابع طبیعی نبودهاند. در بعضی موارد، دین یکی از عوامل استعمار بوده است. یاد گرفتهها از “جیمز بلیچ” در مقالهاش “استعمار دینی و تأثیر آن بر جوامع محلی” (۲۰۰۹) این واقعیت را نشان میدهد.
یک عامل دیگر میتواند نیروی نظامی باشد. در برخی مواقع، استعمارگری دنبال توسعه نیروی نظامی خود بوده است. به گفتهی “مارک بردمن” در کتابش “استعمارگری و نیرومند شدن ارتش” (۲۰۱۲)، این دیدگاه بر این حقیقت تاکید دارد که استعمارگران “برای کسب نفوذ نظامی و سیاسی در سراسر جهان، استعمار را به عنوان یک ابزار موثر در نظر میگرفتند”.
به نظر شما کدام یک از این عوامل ریشهی واقعی استعمارگری است؟ آیا میتوان گفت که تمامی این عوامل در کنار هم به شکلی همزمان و در تعامل با یکدیگر به عملیات استعمارگری منجر شدهاند؟ اینها پرسشهایی هستند که برای فهم بهتر استعمارگری باید در نظر گرفت.
این بررسیها ما را به این نتیجه میرسانند که استعمارگری یک پدیده یکبُعدی نیست. بلکه آن یک پدیدهی پیچیده، چندبُعدی و در همتنیده است که با تأثیرات قابلتوجهی بر تاریخ و فرهنگِ ملتها برخوردار است.