شب‌نامه‌ها؛ قسمت هفتم: طراحی بزرگ: حکمتیار جانشین داوودخان، نیازی نخست‌وزیر، حبیب‌الرحمان وزیر خارجه، نصرت‌یار وزیر داخله

Radio Ahmad Zahir

 

فردوس کاوش

📜 مجموعه: تاریخ پنهان اسلام‌گرایی در افغانستان

به قلم فردوس کاوش

این مجموعه نوشته‌ها، روایتی مستند و تحلیل‌محور از خیزش و تحولات جنبش اسلام‌گرایی تیپ اخوانی در افغانستان است؛ از نخستین جرقه‌ها در دانشگاه کابل تا گسترش و تغییرات ساختاری آن. روایت‌هایی که همزمان زوایای پنهان تاریخ سیاسی کشور را روشن می‌سازند و تضادهای درونی این جریان‌ها را واکاوی می‌کنند.

شما اکنون قسمت [ هفتم ] این مجموعه را می‌خوانید.

اگر قسمت‌های قبلی یا بعدی این مجموعه را نخوانده‌اید، می‌توانید از طریق لینک زیر به آرشیو کامل دسترسی پیدا کنید:

سیف‌الدین نصرت‌یار و حبیب‌الرحمان فکر می‌کردند که داوود خان به زودی به سرکوب شدید آنان اقدام خواهد کرد. آنان فردای کودتای داوود خان٬ بار دیگر سازمان جوانان مسلمان را که روی کاغذ در جمعیت اسلامی به رهبری برهان‌الدین ربانی ادغام شده بود٬ به گونه‌ی یک گروه پیکارجو احیا کردند. سازمان جوانان مسلمان در نقش یک فراکسون سرکش پیکارجو در درون جمعیت اسلامی احیا شد بدون آن که آقای ربانی در جریان باشد. سیف‌الدین نصرت‌یار و حبیب‌الرحمان به این نظر بودند که پیش از این که داوود خان اولین ضربه را وارد کند٬ آنان باید به او حمله کنند.
حکمتیار در اواخر خزان سال ۱۹۷۳ از حبس رها شد. داوود خان شماری از زندانیان را به پیش‌واز تشکیل جمهوریت عفو کرد. زندان نظام شاهی٬ حکمتیار را به شدت رادیکال ساخت. به نظر می‌رسید که اداره‌ی زندان منابع زیادی در اختیار نداشت و زندانیان مشقت زیادی را تحمل می‌کردند. از آن‌جایی که حکمتیار در زندان سختی‌ زیاد دیده بود٬ اگر به محض رهایی به مرخصی می‌رفت و مدتی استراحت می‌کرد٬ دوستانش از او ناراحت نمی‌شدند٬ اما او از همان لحظه‌ای که از زندان بیرون شد٬ فعالیت‌های سیاسی‌اش را از سرگرفت. حکمتیار شام اول روز آزادی‌اش به منزل یکی از هوادارانش در جمال‌مینه رفت. جمال‌مینه در مجاورت دانشگاه کابل و زندانی واقع است که حکمتیار تازه از آن رها شده بود. به محض ورود حکمتیار به آن خانه٬ سیف‌الدین نصرت‌یار و حبیب‌الرحمان به همراه دیگر اعضای شورای اجرایی سازمان جوانان مسلمان٬ نیز داخل شدند و با حکمتیار احوال‌پرسی کردند. آنان پس از احوال‌پرسی مختصر و ابراز خوشحالی از رهایی حکمتیار به خواهش نصرت‌یار به جلسه‌ی رسمی آغاز کردند. نصرت‌یار خطاب به حکمتیار گفت که در پاسخ به کودتای داوود خان آنان به طور اعلام‌ناشده سازمان شان را که در جمعیت اسلامی ادغام شده بود به هدف مبارزه با داوود خان احیا کرده اند. نصرت‌یار در ادامه گفت که محور شوروی٬ داوود خان و هر دو جناح حزب دمکراتیک خلق کودتای ۲۶ سرطان را به هدف جلوگیری از گسترش نفوذ و قدرت اسلام‌گرایی تیپ اخوانی سازمان‌دهی کردند و به زودی به سرکوب آنان اقدام خواهند کرد. حکمتیار هم این ارزیابی را پذیرفت و گفت رهایی او هم از زندان یک نیرنگ است و حکومت داوود خان به زودی اولین ضربه را به آنان وارد خواهد کرد.
نصرت‌یار در ادامه به حکمتیار گفت که او و سه‌ تن دیگر از اعضای شورای رهبری سازمان ادغام‌شده‌ی جوانان مسلمان که پس از کودتای داوود خان به طور محرمانه احیا شده است٬ حبیب‌الرحمان نجرابی مشهور به انجنیر حبیب‌الرحمان را به عنوان رهبر و استراتژیست خود منصوب کرده اند. او در ادامه گفت که قصد دارند زیر رهبری حبیب‌الرحمان به جنگ چریکی برای رسیدن به اهداف ایدیولوژيک شان متوسل شوند ولی پلان اولی شان این است که داوود خان از طریق یک کودتای نظامی سقوط داده شود و سازمان جوانان مسلمان قدرت را بگیرد. منظور نصرت‌یار این بود که اول باید علیه داوود خان کودتای نظامی صورت بگیرد و اگر کودتا موفق نشود سازمان شان به جنگ چریکی روی بیاورد. حکمتیار از طرح آنان استقبال کرد و همه تعهد کردند که برنامه‌ی کودتای نظامی علیه داوود خان و کسب قدرت را جدا دنبال کنند. در همین مجلس همه پذیرفتند که حکمتیار در نقش نایب حبیب‌الرحمان کار کند.
جالب است که سازمان جوانان مسلمان در جریان ۴ سال فعالیت چهار بار پوست انداخت. در آغاز یک جنبش اعتراضی دانش‌جویی علیه نیروهای چپ بود و پس از مرگ عبدالرحیم نیازی بدل به سازمانی منظم زیر زمینی با شورای رهبری ۵ نفری شد. در سال ۱۹۷۲ با تشکیل جمعیت اسلامی روی کاغذ مدغم شد و رهبران آن در سلسله مراتب حزب جدید جاخوش کردند و با روی کار آمدن داوود خان به صورت یک گروه پیکارجوی جهادیست تیپ اخوانی زیر رهبری حبیب‌الرحمان به هدف براندازی داوود خان از طریق یک کودتای نظامی بازسازی گردید.
جالب‌تر از همه این بود که مجموعه‌‌ای که چهار سال عمر داشت٬ تصمیم گرفته بود با راه‌اندازی کودتای نظامی قدرت را تصاحب کند آن هم در وضعیتی که رهبران آن بسیار جوان بودند. حبیب‌الرحمان در سال ۱۹۷۳ صرف ۲۳ عمر داشت. سن حکمتیار به ۲۵ سال نمی‌رسید و سن نصرت‌یار هم در همین حد بود. اگر این مجموعه مثلا قادر به براندازی داوود خان و کسب قدرت می‌شدند موج‌های بزرگ شوک و ترس به اطراف کشور شان صادر می‌کردند٬ اتحاد شوروی در همسایه‌گی در ترس فرو می‌رفت٬ هند دچار هراس می‌شد و دنیای عرب به دلیل به قدرت رسیدن یک سازمان اسلام‌گرای تیپ اخوانی در یک کشور مسلمان‌نشین در وحشت فرو می‌رفت.
نصرت‌یار٬ حبیب‌الرحمان و حکمتیار فیصله کردند که طرح شان برای براندازی داوود خان و کسب قدرت را به اطلاع برهان‌الدین ربانی که در واقع رهبر حزب شان بود٬ نرسانند و همه‌چیز را از او پنهان نگه دارند. در واقع طرح کودتا کار جمعیت جوانان مسلمان بود نه جمعیت اسلامی. آنان در تشکیل حکومت پس از کودتا هم٬ جایگاه رییس دولت را به برهان‌الدین ربانی در نظر نگرفتند. بلندی پروازی به حدی بود که فیصله کردند در صورت سقوط داوود خان و پیروزی کودتا٬ حکمتیار به عنوان زمام‌دار کشور یا رییس‌جمهور٬ جانشین داوودخان شود٬ غلام محمد نیازی به کرسی نخست‌وزیری تکیه بزند٬ حبیب‌الرحمان مسند وزیر خارجه را احراز کند و سیف‌الدین نصرت‌یار وزیر داخله گردد. برای استاد ربانی سمت وزیر معارف در نظر گرفته شده بود.
حبیب‌الرحمان در نجراب به دنیا آمده بود. پدر و مادرش پیش از این که به سن هفت ساله‌گی برسد از دنیا رفتند. او در خانواده‌ی برادرش بزرگ شد. برادر او در دستگاه استخبارات حکومت شاهی در مزار وظیفه داشت. او خانواده‌ی خود و حبیب‌الرحمان کوچک را به مزار برد. حبیب‌الرحمان دوره‌های ابتداییه و متوسطه‌ را در یکی از مکاتب مزار خواند و دوره‌ی لیسه را در کابل گذراند. یکی از هم‌صنفی‌های حبیب‌الرحمان در دوره‌ی ابتداییه و متوسطه عبدالبصیر نام داشت که متولد ولایت پروان بود و با خانواده‌اش در مزار زنده‌گی می‌کرد. او در دوره‌ی لیسه هم در کابل هم‌صنفی حبیب‌الرحمان بود ولی پس از فراغت٬ حبیب‌الرحمان به دانشگاه پل‌تخنیک راه‌یافت و عبدالبصیر دانشجوی دانشکده‌ی طب شد. اما روابط آنان ادامه یافت و عبدالبصیر از اولین کسانی بود که توسط حبیب‌الرحمان به سازمان جوانان مسلمان جلب شد. حبیب‌الرحمان وظیفه‌ی ارتباط با افسران اردو را به عبدالبصیر داده بود. حکمتیار هم به دلیل این که مدتی شاگرد مکتب حربی بود با برخی از افسران اردو که قبلا هم‌صنفی‌اش بودند تماس داشت و شماری از آنان را به مرام اخوان‌المسلمین گرویده ساخته بود. قرار بود که عبدالبصیر و حکمتیار با افسران اسلام‌گرای تیپ اخوانی اردو٬ کودتای ضد داوودخان را هماهنگ کنند. آنان از فعالیت‌های روزمره‌ی شان در این زمینه به حبیب‌الرحمان گزارش می‌دادند و از او هدایت می‌گرفتند.
شب‌نامه‌ها: کرایس سندس و قاضی‌زی/ قصه‌ی حکمتیار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com
Verified by MonsterInsights