شب‌نامه‌ها؛ قسمت ششم: تضادهای کرکتر و تفکر شخصیت‌ها و شکاف‌های درونی

Radio Ahmad Zahir

 

فردوس کاوش

📜 مجموعه: تاریخ پنهان اسلام‌گرایی در افغانستان

به قلم فردوس کاوش

این مجموعه نوشته‌ها، روایتی مستند و تحلیل‌محور از خیزش و تحولات جنبش اسلام‌گرایی تیپ اخوانی در افغانستان است؛ از نخستین جرقه‌ها در دانشگاه کابل تا گسترش و تغییرات ساختاری آن. روایت‌هایی که همزمان زوایای پنهان تاریخ سیاسی کشور را روشن می‌سازند و تضادهای درونی این جریان‌ها را واکاوی می‌کنند.

شما اکنون قسمت [ششم] این مجموعه را می‌خوانید.

اگر قسمت‌های قبلی یا بعدی این مجموعه را نخوانده‌اید، می‌توانید از طریق لینک زیر به آرشیو کامل دسترسی پیدا کنید:

واقعیت این بود که سازمان جوانان مسلمان صرف روی کاغذ لغو شده بود. نصرت‌یار، حکمتیار، حبیب‌‌الرحمان، محمد عمر

کشمی و مولوی حبیب‌‌‌‌‌الرحمان روابط سازمانی خود را به رغم تشکیل جمعیت اسلامی و پذیرفتن رهبری استاد ربانی حفظ کردند. آنان به اصرار غلام محمد نیازی رهبری استاد ربانی و تشکیل حزب جمعیت اسلامی را پذیرفته بودند. حکمتیار بیشتر از آن چهار نفر دیگر به استاد برهان‌الدین ربانی بدبین بود. اما زندانی شدن حکمتیار و قتل مرموز منهاج‌الدین گهیز در منزلش حوادثی بود که نیازی را وادار به تحمیل تصمیمش بر سازمان جوانان مسلمان کرد. منهاج‌الدین گهیز صاحب امتیاز نشریه‌ی گهیز که طرف‌دار سر سخت سازمان جوانان مسلمان بود ، به تاریخ ۷ سپتامبر سال ۱۹۷۲ در منزلش در کابل به قتل رسید.

تا امروز کسی دقیق‌ نمی‌‌داند که گهیز را کی‌ کشت٬ اما حکمتیار و ۴ نفر دیگر از اعضای شورای رهبری سازمان شان عقیده داشتند که عوامل اتحاد شوروی در قتل او دست دارند. آنان مدرکی که دال بر عقیده‌ی شان باشد در اختیار نداشتند٬ ولی به آنچه که تصور می‌کردند یقین شان کامل بود.

حبیب‌‌‌الرحمان، نصرت‌یار، محمد عمر کشمی، مولوی حبیب‌‌‌الرحمان و حکمتیار به این عقیده بودند که داوود خان صدراعظم پیشین، عوامل مسکو را حمایت می‌کند. آنان عقیده داشتند که داوود خان، طراح ‌پشت پرده‌ی حزب دمکراتیک خلق است. آنان فکر می‌کردند که این حزب به حمایت او ساخته شده است. در چنین جوی بود که غلام محمد نیازی احساس کرد که خاندان سلطنتی داوود خان را به شکلی به قدرت برمی‌گرداند و دمکراسی را تعطیل می‌کند تا از داغ شدن هرج‌ومرج سیاسی و تقابل‌های ایدیولوژیک جلوگیری کند. به همین دلیل او با تشکیل جمعیت اسلامی و تحمیل رهبری استاد ربانی بر سازمان جوانان مسلمان٬ خواست شور انقلابی آنان را مهار کند تا در صورت برگشت مجدد داوود خان به قدرت، اعضا و رهبران سازمان جوانان مسلمان سرکوب نشوند. انتخاب برهان‌‌الدین ربانی به رهبری٬ هم به دلیل صلاحیت اکادمیک و کرکتر غیر انقلابی او صورت گرفت. نیازی می‌دانست که روش نصرت‌یار٬ حبیب‌الرحمان و حکمتیار برای جذب جوانان و نیرومندسازی اسلام‌گرایی تیپ اخوانی در میان نوجوانان بسیار موثر است ولی او از این نگران بود که تندروی آنان خانواده‌ی حکمران را به سرکوب سیستماتیک سازمان جوانان مسلمان وادار نسازد. او فکر می‌کرد که با رهبری استاد ربانی و تشکیل جمعیت اسلامی می‌تواند از این سناریو جلوگیری کند.
برهان‌الدین ربانی در بدخشان به دنیا آمد. بدخشان با قلمرو اتحاد شوروی وصل بود. پدر و پدرکلان او ملا امام و مولوی بودند. پدر کلان او در در یک مدرسه‌ی دینی در آن‌سوی مرز که بعدا قلمرو اتحاد شوروی شد تحصیل می‌کرد و با مسلط شدن روس‌ها به آن منطقه٬ هم آن مدرسه دینی تعطیل شد و هم رفت و آمد به آن جا قدغن گردید. ربانی از کودکی از زبان بزرگان خانواده‌اش داستان‌هایی در مورد تعطیل شدن مدارس دینی و مساجد در آسیای میانه توسط بلشویک‌ها شنیده بود و از نظر ذهنی و روانی در تضاد با اتحاد شوروی قرار داشت. او از کودکی تصمیم گرفت که میراث خانواده‌گی را ادامه دهد و در مدرسه‌ی دینی تحصیل کند. او توانست که به مدرسه‌ی دولتی ابوحنیفه‌ی کابل راه یابد٬ به دانشکده‌ی شرعیات کامیاب شود و مثل غلام محمد نیازی بورسیه‌ی الازهر را به دست آورد. او به قاهره رفت و در الازهر تحصیل کرد. در آن جا گرویده‌ی مرام اخوان‌المسلمین شد و پس از برگشت به کابل کرسی استادی دانشکده‌ی شرعیات را به دست آورد. او پس‌منظر اکادمیک درخشان داشت٬ خوش‌کلام بود و می‌توانست در دل مخاطبانش نفوذ کند. او به رغم اخوانی بودنش٬ به دلیل این که از مدرسه‌ی دینی فارغ شده بود می‌توانست حس احترام ملاامام‌ها و مولوی‌های سنتی را که در مدارس دینی دیوبندی تربیه شده بودند نسبت به خودش برانگیزد.
اما اعضای کلیدی سازمان جوانان مسلمان و به ويژه حکمتیار در مورد او نظر مثبت نداشتند. حکمتیار به این عقیده بود که در کرکتر و تفکر استاد ربانی عناصری وجود دارد که صلاحیت او را برای رهبری یک سازمان اسلام‌گرای اخوانی زیر سوال می‌برد. عقیده‌ی حکمتیار این بود که ربانی مثل سیاست‌مداران حرفه‌ای کشورهای مختلف نمی‌خواهد با هیچ جناحی در تقابل قرار گیرد. به باور او این خصلت ربانی نشان‌دهنده‌ی نوعی شم سیاسی در کرکتر او است که او را بدل به یک سیاست‌مدار قدرت‌طلب می‌کند نه رهبر یک انقلاب بزرگ. حکمتیار این برداشت خود را با رفتارهایی که به استاد ربانی منسوب می‌کرد٬ توضیح می‌داد. مثلا او ادعا می‌کرد که سازمان شان از ربانی خواسته بود که به عنوان یک پژوهش‌گر علوم دینی و یک استاد معتقد به مرام اخوانیسم بیاید و با رهبران بزرگ چپی‌ها منآظره کند اما استاد ربانی این درخواست را رد کرده بود. استاد ربانی در هیچ مناظره‌ای با چپی‌ها شرکت نکرد. یک بحث دیگر هم این بود که استاد ربانی در مورد مسایل جنجالی موقف روشن نمی‌گیرد٬ مثلا باری از او خواسته شد که در مورد حرمت موسیقی در فقه سنتی سخن‌رانی کند و بعد موقف خودش را هم بگوید که در شرایط کنونی نظر او در این مورد چیست؟ آیا این حکم را عقلانی می‌داند یا یک حکم غیر عقلانی که تاریخ مصرفش گذشته است؟ اما استاد ربانی از اتخاذ موقف روشن در این مورد خودداری کرد. معنای این رفتار این بود که او نمی‌خواست هیچ جناحی را ناراحت کند. استاد ربانی و دوستان او هم معتقد بودند که حکمتیار و جوانان طرف‌دارش بیش از این که مبارز باشند٬ فیگورهای جاه طلبی هستند که به روش قلدرهای خیابانی عمل می‌کنند.
حکمتیار و دیگر اعضای رهبری سازمان جوانان مسلمان تصور می‌کردند که نیروهای چپی منظم هستند و به طور جدی حمایت می‌شوند و در آینده‌ به شکلی از اشکال به قدرت می‌رسند و در صورتی که این نیروها به قدرت برسند٬ سازمان آنان باید وارد فاز نبرد مسلحانه با چپی‌ها شود و برای آن سناریو آماده‌گی بگیرد. او فکر می‌کرد که زیر رهبری ربانی چنین چیزی ممکن نیست. از دید حکمتیار تفاوت غلام محمد نیازی و برهان‌الدین ربانی در این بود که اولی هیچ نوع شم یا آرزوی سیاسی به عنوان یک فرد نداشت و عنصر معنویت در کرکتر او تقویت شده بود.
ولی به رغم این تفاوت‌ها در کرکترها٬ بینش‌ها و برداشت‌ها٬ جمعیت اسلامی به رهبری استاد ربانی از روز تشکیلش تا زمان روی کار آمدن داوود خان که در مجموع کمتر از یک سال زمان را در بر می‌گیرد٬ فعالیت کرد. در این مدت حکمتیار زندانی بود.
کودتای ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲ و روی کارآمدن داوود خان بار دیگر اختلاف‌ها و شکاف‌های درون‌سازمانی جمعیت اسلامی و تفاوت کرکترها را از عمق به سطح آورد. داوود خان نه با فرمان شاه یا از کدام طریق دیگر بلکه با راه‌اندازی یک کودتا و پایان دادن به نظام شاهی روی کار آمد. پس از کودتای داوود خان نصرت‌یار وحبیب‌الرحمان گفتند که تمام برداشت‌های آنان و حکمتیار در مورد روابط نیروهای طرف‌دار شوروی با داوود خان و حمایت اتحاد شوروی از آنان و دست داشتن محور داوود خان٬ شوروی و چپی‌ها در قتل فعالان اسلام‌گرای تیپ اخوانی به اثبات رسیده است. داوود خان قانون اساسی سال ۱۳۴۳ را تعطیل کرد٬ پارلمان را ملغا ساخت٬ پارک زرنگار را بسته کرد و به آزادی فعالیت‌های سیاسی پایان داد. هر دو جناح حزب دمکراتیک خلق افغانستان در واکنش به کودتای داوود خان طوری رفتار کردند که از رژیم او حمایت می‌کنند. داوود خان در ماه اول پس از کودتا غلام محمد نیازی را از ریاست فاکولته‌ی شرعیات برکنار کرد. حکمتیار هنوز زندانی بود ولی نصرت‌یار و حبیب‌الرحمان به این عقیده بودند که حکومت داوود خان به زودی به سرکوب آنان اقدام خواهد کرد. آنان تصور می‌کردند که روی کارآمدن داوود خان به هدف جلوگیری از گسترش نفوذ و قدرت آنان در جامعه صورت گرفته است.
شب‌نامه‌ها: کرایس سندس و قاضی‌زی/قصه‌ی حکمتیار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com
Verified by MonsterInsights