نویسنده: فردوس کاوش |
دشمنی پایانناپذیر پاکستان و هند و سیاستهای این دو کشور در قبال افغانستان که یکی از عوامل وضعیت کنونی در منطقه است٬ در منازعهی کشمیر ریشه دارد. منازعهی کشمیر هم معلول فتوحات قرن نوزدهم و رقابتها٬ دشمنیها٬ سازشهای سیاسی و تصمیمگیری کرکترهای گوناگون و نیروهای مختلف در سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ است. این منازعه که در کل تاریخ پیچیده دارد٬ برخی از ابعاد آن حتا امروز که دههها از آن گذشته است٬ به درستی روشن نیست. نکتهی جالب دیگر در منازعهی کشمیر این است که این منازعه از همان روز اول٬ با مناطق قبیلهنشین پاکستان متصل به افغانستان که حالا بخشی از ایالت خیبرپختونخوای این کشور است پیوند محکم دارد و همین پیوند در سیاستگذاری کشورهای تازهتاسیس هند و پاکستان در قبال افغانستان تاثیر بسیار جدی گذاشت. در این پست فیسبوکی سعی شده است به طور فشرده تاریخ این منازعه توضیح داده شود ولی پست به دلیل گستردهگی موضوع طولانی شده است.
۱- منطقهی مورد منازعهی کشمیر در حال حاضر وادی کشمیر٬ جمو٬ لداخ٬ گلگت و بلتستان را در بر میگیرد. این مناطق تا سال ۱۸۴۶ وحدت اداری-سیاسی نداشتند. در آن سال یک اتفاق تاریخی بسیار مهم افتاد که روی تحولات یک قرن بعد٬ یعنی سال ۱۹۴۶-۱۹۴۷ تاثیر مهم بر جا گذاشت. در آن سال گلابسنگ ۱۶ ساله٬ راجای جمو به کمک بریتانیاییها/کمپنی هند شرقی که با سلطنت سیکهای پنجاب درگیر بودند٬ موفق شد وادی کشمیر را تسخیر کند. وادی کشمیر و مناطق اطراف آن در آن زمان٬ بخشی از قلمرو مفتوحهی رنجیتسنگ٬ بنیانگذار سلطنت سیکهای پنجاب به حساب میرفت. رنجیتسنگ این مناطق را در سال ۱۸۱۹ از سدوزاییها گرفته بود. احمد شاه درانی این مناطق را در سال ۱۷۵۱ به تصرف خود در آورد و از همان زمان تا سال ۱۸۱۹ در کنترل سدوزاییها بود. امیرزادهگان سدوزایی در کشمیر یک گارنیزیون نظامی داشتند و به کمک قدرتمندان محلی حکمرانی میکردند. راجا گلابسنگ و خانوادهاش٬ هندو باور بودند و به قوم «دگرا» که از اقوام بومی جمو است تعلق داشتند. آنان از مهاراجه رنجیتسنگ شکست خوردند و تابع او گشتند. ولی با آغاز درگیری انگلیسیها با سلطنت سیکها٬ راجا گلابسنگ با بهرهبرداری از فرصت٬ خودش را متحد بریتانیاییها ساخت٬ سیکها را شکست داد و وادی کشمیر را به تصرف خود در آورد. در آن جنگ٬ انگلیسیها هم بخشی از کشمیر را به تصرف خود در آوردند ولی با امضای یک موافقتنامه با گلابسنگ٬ تمام مناطق مفتوحهی خود در کشمیر را به او فروختند و گلابسنگ کل وادی کشمیر٫ جمو٬ گلگت و بلتستان را به یک واحد اداری- سیاسی بدل ساخت و خودش را پادشاه این قلمرو مفتوحه اعلام کرد. تا ۱۵ سال بعد مناطق زیر سلطهی گلابسنگ که حالا در مجموع به نام جمو و کشمیر یاد میگردید٬ بدل به یک شهزادهنشین هند بریتانیایی شد. شهزادهنشینهای هند بریتانیایی در امور داخلی خود آزاد بودند ولی مسایل نظامی٬ مواصلات٬ مخابرات و امور خارجی شان مربوط به وایسرای هند بریتانیایی میشد. هند بریتانیایی متشکل از ایالتها٬ شهزادهنشینها و دولتهای همپیمان بود که بر ایالتها سلطهی مستقیم داشت٬ بر شهزادهنشینها سلطهی غیر مستقیم و سیاست خارجی دولتهای همپیمان را کنترل میکرد.
۲- در سال ۱۹۲۵ مهاراجه هریسنگ یکی از نواسههای گلابسنگ که تحصیلکردهی دانشگاه نظامی بریتانیایی بود و بلندپروازیهای سیاسی داشت به تخت سلطنت شهزادهنشین جمو و کشمیر تکیه زد و تا سال ۱۹۴۷ که کشورهای هند و پاکستان به وجود آمد در این سمت ماند. او نیروهای امنیتی٬ بروکراسی و قوانین شهزادهنشیناش را مدرن ساخت و تلاش کرد پروژههای اصلاحیاش را از منابع درآمد داخلی تمویل کند. یکی از منابع عواید هریسنگ٬ کرایهای بود که از نظامیان بریتانیایی میگرفت. آنان در گلگت برای نظارت بر سرحدات چین یک پایگاه نظامی درست کردند و از این بابت برای هریسنگ کرایه میپرداختند. اما از اصلاحات و رشد اقتصادی ناشی از آن که هریسنگ به وجود آورده بود تمام جوامع زیر سلطهی مهاراجه بهره نمیبردند. بیشتر فرصتهای شغلی٬ تجاری و تحصیلی در اختیار قوم دگرا قرار میگرفت و پس از آن دیگر ساکنان جمو از آن بهره میبردند. واقعیت این بود که نزدیک هشتاد درصد جمعیت زیر سلطهی مهاراجه مسلمان بودند. وادی کشمیر مسلماننشین بود و هندوها در آن اقلیت بودند. جمو منطقهای هندونشین با اقلیت مسلمان بود و تقریبا تمام جمعیت لداخ را بوداییها تشکیل میدادند. گلگت و بلتستان هم مسلماننشین بودند. گزارشهای مختلف تاریخی نشان میدهد که در دههی سی قرن گذشتهی میلادی بیشتر جمعیت مسلمان کشمیر و بخشی از مردم لداخ فکر میکردند که قربانی تبعیض هستند و مهاراجه صرف خلق ساکن جمو و قوم دگرا را توانمند میسازد. مهاراجه فعالیتهای سیاسی را هم در کشمیر ممنوع کرده بود و صرف یک تشکل سیاسی در جمو فعالیت داشت که هدف آن هم حفظ امتیازات این منطقه بود. بخشی از مردان جوان وادی کشمیر جذب ارتش هند بریتانیایی شدند. آنان خارج از زادگاه و خانهی شان در قشلههای مختلف عسکری خدمت میکردند. شماری از جوانان کشمیری هم به دانشگاههای مختلف هند بریتانیایی از جمله به دانشگاه علیگر که پایگاه حزب مسلملیگ بود راه یافتند و تحصیل کردند.
۳- همین جوانان تحصیل کرده و ارتشیها منشای تغییرات کلان سیاسی در کشمیر شدند. شماری از جوانان تحصیل پس از فراغت از دانشگاه و آشنایی با فضای پر رقابت سیاسی هند بریتانیایی و جنبش استقلال٬ به زادگاه خود برگشتند و سازمان سیاسی «کنفرانس سراسری مسلمانان کشمیر» را در سال ۱۹۳۱درست کردند و شیخ محمد عبدالله را که زادهی سرینگر بود رهبر خود انتخاب کردند. شیخ عبدالله توانایی زیادی در رهبری٬ بسیج و سخنرانیهای عاطفی داشت و کاریزمای شخصی او هم نیرومند بود. به همین دلیل به بسیار زودی توانست که موجهای کلان انسانی را در وادی کشمیر پشت سرخود بسیج کند. مهاراجه از شیخ عبدالله و سازمانش احساس خطر کرد ولی چارهای جز تحمل او نداشت به رغم این که فعالیتهای سیاسی را منع کرده بود. از آنجایی که شیخ عبدالله و سازمانش با پایگاههای سنتی قدرت اجتماعی رابطه نداشتند٬ مهاراجه تلاش کرد حمایت مولویها از جمله خانوادهی میرواعظها را به دست بیاورد. این خانواده که در آن زمان رهبری آن را میرواعظ یوسف شاه به دست داشت٬ امام مسجد جامع سرینگر بود و یک عضو دیگر این خانواده رهبری خانقاه بزرگ کشمیر را عهدهدار بود. این خانواده قدرت دینی سنتی را چه در مسجد چه در خانقاه تقریبا در دست داشت. شیخ عبدالله در جلب حمایت آنان موفق نشد ولی مهاراجه توانست آنان را با خود همسو بسازد. به همین دلیل میر واعظها مبدل به رقیبان شیخ عبدالله و سازمان او شدند.
۴- شیخ عبدالله دوستی شخصی با جواهر لعل نهرو رهبر کانگرس داشت. شیخ عبدالله و سازمانش میخواستند که مهاراجه قدرت اجرایی را واگذار کند. آنان میخواستند که از طریق انتخابات یک حکومت در کشمیر شکل بگیرد و مهاراجه به یک سمت تشریفاتی اکتفا کند و کل قدرت اجرایی و قانونگذاری به نمایندهگان منتخب مردم تسلیم داده شود. از آنجایی که او محبوب بود٬ معنای مطالبهاش این بود که مهاراجه قدرت را تسلیم شیخ عبدالله کند. شیخ عبدالله مهارت سیاسی بسیار عجیب داشت. با آن که دوست نهرو بود و به او وعده کرده بود که کشمیر را به پاکستان محلق نمیکند ولی زبان و روایت حزب مسلملیگ را علیه مهاراجه استفاده میکرد. مثلا میگفت که از آنجایی که ناسیونالیسم در هند بریتانیایی با هویت دینی گره خورده است به همین دلیل یک هندوباور حق ندارد که بر جمعیت بزرگ غیر هندو حکومت کند. فعالیتهای سیاسی شیخ عبدالله در دورهی بین سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۴۷ در اوج بود. به دلیل استفادهی تاکتیکی از روایت جناح و اتحاد سیاسی با نهرو٬ اولی از شیخ عبدالله متنفر شد. محمد علی جناح در یکی از سخنرانیهای عمومی خود با الفاظ بسیار بد از او یاد کرد. نهرو از شیخ عبدالله حمایت میکرد و به این نظر بود که او کشمیر را به هند ملحق خواهد کرد. اجداد نهرو از پندتهای هندوی وادی کشمیر بودند و به همین دلیل نهرو میخواست که سرزمین اجدادیاش بخشی از هند باشد. البته اهمیت راهبردی کشمیر هم در این آرزو بیتاثیر نبود.
۵- جناح و مسلملیگ سخت تلاش میکردند که کشمیر و مجموع قلمرو مهاراجه حتما به پاکستان ملحق شود٬ هم به دلیل اکثریت جمعیت مسلمان٬ هم به دلیل اهمیت راهبردی منطقه و هم به دلیل این که سرچشمهی تمام رودخانههایی که در قلمرو پاکستان آینده جاری میشد٬ در کشمیر موقعیت داشت. علاوه بر اینها از وقتی که ایدهی پاکستان به میان آمد٬ کشمیر بخشی از آن شناخته میشد. اقبال لاهوری که ایدهی پاکستان را معرفی کرد ریشهی کشمیری داشت. چوهدری رحمتعلیخان که نام پاکستان را اختراع کرد کشمیر را در این نامسازی در نظر گرفت. چوهدری رحمتٔعلیخان نوشته است که نام پاکستان را هم به دلیل ایدیولوژيک انتخاب کرده است و هم به این دلیل که حروف تشکیلدهندهی آن از نام مناطقی گرفته شده است که این کشور از آن ساخته میشود. او به صراحت نوشته است که «پ» پنجاب٬ «الف» افغانیه٬ «ک» کشمیر٬ «س» سند و «تان» بلوچستان را میرساند. منظور از افغانیه خیبرپختونخوای امروزی و مجموع مناطق پشتوننشین هند بریتانیایی بود. اما مهاراجه هریسنگ نقشهی بلندپروازانه داشت. او میخواست که کشمیر بدل به کشور مستقل شود. اما کسانی در تیم مهاراجه بودند که این خواست او را واقعبیانه نمیدانستند از جمله رامچند کرک نخستوزیر او که زادهی جمو بود و به الحاق به پاکستان تمایل نشان میٔداد. محمد علی جناح هم زیاد روی او حساب میکرد تا مهاراجه را قانع کند. در بهار ۱۹۴۷ شیخ عبدالله موجهای انسانی بزرگ را نزدیک قصر مهاراجه آورد و خواستار استعفای او شد. مهاراجه تظاهرات را سرکوب کرد و شیخ عبدالله را زندانی ساخت. نهرو به کشمیر آمد تا مهاراجه را به رهایی شیخ عبدالله قانع کند ولی او نهرو را با تحقیر از کشمیر بیرون کرد. پس از آن گاندی خود به کشمیر آمد و به مهاراجه گفت که این حق او است که به هر کشوری که ملحق میشود٬ شود ولی فعلا ضرورت است که شیخ عبدالله از زندان آزاد شود تا جلو جنگ و خونریزی در کشمیر گرفته شود. جناح هم از این خوشحال بود که رابطهی مهاراجه با نهرو خراب است و امکان الحاق به پاکستان بیشتر شده است. ظاهرا جناح هم به این نتیجه رسیده بود که استقلال کشمیر ایدهای نیست که عملی باشد. جناح همچنان تصور میکرد که بریتانیاییها با ایدهی استقلال کشمیر مخالف اند.
۶- جناح از این ناحیه هم مطمین بود که با تقسیم پنجاب در خطوط دینی٬ راه زمینی کشمیر به قلمرو هند آینده قطع میشود. قرار بود که علاقهداریهای مسلماننشین پنجاب در مجموع به پاکستان و علاقهداریهای غیرمسلماننشین آن به هند سپرده شود. اما برخلاف انتظار٬ خط سرحدی بین پنجاب شرقی و غربی به گونهای رسم شد که یکی از علاقهداریهای مسلماننشین پنجاب که به کشمیر وصل است به هند سپرده شد. جناح در آغاز مخالف تجزیهی ایالتهای پنجاب و بنگال بود. او به این باور بود که این دو ایالت با اقلیتهای غیر مسلمان شان باید به پاکستان ملحق شوند ولی کانگرس و احزاب محلی در این دو ایالت موافقت نکردند و فیصله بر این شد که این دو ایالت در خطوط دینی تجزیه شود. تجزیهی بنگال بدون مشکل انجام شد ولی تجزیهی پنجاب و ترسیم خط مرزی در آن جا آسان نبود. بیشترین خشونت و کشتار هم در جریان تجزیه در پنجاب واقع شد. یک متخصص بریتانیایی حقوق و تقسیم اراضی به اسم رادکلیف از سوی بریتانیاییها وظیفه گرفت که پنجاب را در خطوط دینی تقسیم کند و خط مرزی بین دو کشور مستقل آینده روی کاغذ بکشد. مونت باتن آخرین وایسرای هند بریتانیایی از جناح و نهرو تعهد گرفت که فیصلهی آن متخصص را هر چه که باشد قبول کنند و آن دو هم پذیرفتند. رادکلیف نقشهی خود را به سرعت تنظیم کرد و بریتانیاییها فیصله کردند که برای جلوگیری از جنجالهای سیاسی نقشهی او را روز ۱۵ اگست ۱۹۴۷ که دو کشور جدید رسما به میان میآید منتشر کنند تا نهرو و جناح در برابر عمل انجامشده قرار بگیرند و اعتراض نکنند. این خط مرزی و فیصلهی سیاسی تاثیر اساسی روی منازعهی کشمیر داشت. روزی که نقشه منتشر شد جناح دید که یکی از علاقهداریهای مسلماننشین در منطقهی گورداسپور که پنجاب هندی را از راه زمین به کشمیر وصل میکند به هند٬ داده شده است. جناح در برابر عمل انجامشده قرار گرفت. اگر این علاقهد اری به هند داده نمیشد٬ ارتش هند قادر به تسخیر کشمیر نبود.
۷- اتفاق مهم دیگر این بود که مهاراجه شیخ عبدالله را پس از ۱۵اگست سال ۱۹۴۷ از زندان رها کرد. جناح خطر را درک کرد و متوجه شد که هم واگذاری آن علاقهداری و هم رهایی شیخ عبدالله وضعیتی را به وجود آورده است که کشمیر از دست میرود. مهاراجه از استقلال دم میزد٬ شیخ عبدالله تعهداتی با نهرو داشت٬ نخستوزیر کشمیر که طرفدار جناح بود خانهنشین شد و به همین دلیل پاکستان تازهتاسیس به این نتیجه رسید که اگر کمی دیر بجنبد٬ کشمیر را نخواهد داشت. قابل یادآوری است که در قانون امحای هند بریتانیایی که پارلمان بریتانیا تصویب کرده بود٬ به شهزادهنشینها اختیار داده شده بود که بین هند٬ پاکستان و استقلال هر کدام را که خواستند انتخاب کرده میتوانند اما پادشاه وقت بریتانیا شخصا به تمام شهزادهنشینها توصیه کرد که گزینهی استقلال را اصلا به فکرش نباشند که عملی نیست و ببینند که مردم زیر سلطهی شان از الحاق به کدام کشور حمایت میکنند و با در نظر داشت خواست مردم به هند یا پاکستان ملحق شوند. مهاراجه فکر میکرد که قلمرو زیر سلطهاش به دلیل همسایهگی با چین اهمیت راهبردی دارد و میتواند با کسب استقلال نقش یک کشور حایل بین هند و پاکستان را ایفا کند و بقایش تضمین شود و مردم کشمیر هم این را بپذیرند و شیخ عبدالله هم راضی شود. میگویند مهاراجه میرواعظ را راضی ساخته بود. در همین زمان بود که خشونتهای دینی پنجاب یا درگیری بین جوامع مسلمان٬ هندو و سیک پنجاب به کشمیر هم سرایت کرد. همزمان با این در سپتامبر سال ۱۹۴۷ در منطقهی پُنچ در وادی کشمیر شخصی به نام سردار محمد ابراهیم که وکیل مدافع بود با بسیج کهنهسربازان کشمیری که سابقهی خدمت در ارتش هند بریتانیایی داشتند قیامی را علیه مهاراجه و به سود پاکستان راهانداخت که با واکنش نظامی شدید مهاراجه مواجه شد. خبر خشونتهای دینی و قیام سردار ابراهیم به سراسر قلمرو پاکستان تازهتاسیس که هندوهراسی در آن به شدت ترویج شده بود رسید و هزاران نفر از مناطق قبایلی و خیبرپختونخوای امروزی داوطلب شدند تا به کشمیر بروند و علیه به اصطلاح نامسلمانها و به طرفداری از مسلمانها بجنگند و امر خدای شان را به جا آورند. از طرف دیگر٬ در آن زمان هنوز فرمانده عمومی ارتش پاکستان٬ فرمانده عمومی ارتش هند و فرماندار کل هند مونت باتن٬ بریتانیایی بودند و آنان نمیخواستند که ارتشهای دو کشور تازهتاسیس بجنگند. یعنی نمیخواستند که در هر دو طرف جنگ بریتانیاییها باشند. به همین دلیل برخی از افسران نیروی نظامی پاکستان که در راس شان کرنیل محمد اکبر خان بود به ابتکار خود شروع به حمایت از داوطلبان پشتون برای رفتن به میدان جنگ در کشمیر کردند. محمد اکبرخان که فرمانده دیپوهای مهمات و اسلحه بود٬ داوطلبهای پشتون را مسلح کرد و برای جنگ با نیروهای مهاراجه استراتژی ساخت. او به سردار محمد ابراهیم هم سلاح فرستاد. اصطلاحهای «جهاد» و «مجاهدین» و «مجاهد» از همین زمان وارد ادبیات سیاسی و سیاست خارجی و دفاعی پاکستان شد. برخی از مولویها در همان زمان اعلام کردند که داوطلبان پشتون٬ کرنیل محمد اکبر خان و افسران همکارش و نیروهای سردار ابراهیم «مجاهدین» هستند و جنگی را که در کشمیر میکنند «جهاد» است. این اصطلاحات به زودی وارد ادبیات رسمی دولت پاکستان شد.
۷- نیروهای داوطلب پشتون و نیروهای سردار محمد ابراهیم موفق شدند که مناطق پُنج٬ مظفرآباد و میرپور را تسخیر کنند و اسم آن را «کشمیر آزاد» بگذارند که تا حال به همین نام یاد میشود. این نیروها چنان پیشرویی سریع داشتند که تا ۲۲ اکتبر سال ۱۹۴۷ به نزدیکی سرینگر رسیدند. شیخ عبدالله مخفی شد و مهاراجه از کشمیر فرار کرد. مهاراجه قبل از فرار از نهرو کمک خواست ولی دهلینو برایش ابلاغ کرد که اول الحاق به هند را بپذیرد بعد کمک نظامی میرسد در غیر آن نه. در این جا دو روایت است٬ یکی روایت میگوید که مهاراجه سند الحاق را در دهلی امضا کرد و روایت دیگر میگوید که مهاراجه به جمو نزد اقوامش برگشت و در آن جا سند الحاق به هند را امضا کرد. با امضای سند الحاق ارتش هند از هوا و زمین وارد سرینگر شد و نیروهای داوطلب و قشون سردار ابراهیم را از اطراف سرینگر عقب راند. جالب این است که در تشکیلات ارتش هند بریتانیایی یک فرقهی پیادهنظام میکانیزه به نام «پنجاب رجمنت» وجود داشت که همهی افسران و سربازان آن سیک بودند و مختص به سیکها بود. این فرقه در دوران هند بریتانیایی در وزیرستان نیز وظیفه اجرا کرده بود. هند همین فرقه را برای جنگ با نیروهای داوطلب به کشمیر فرستاد. به این ترتیب تاریخ یک بار دیگر به شکل متفاوت تکرار شد. سدوزاییها در اواخر قرن هفده از همین مناطق قبایلی و خیبرپختونخوای امروزی لشکر درست کردند و کشمیر را گرفتند و بعد رنجیتسنگ و سیکهای پنجاب در ۱۸۱۹ کشمیر را تسخیر کردند و لشکریان پشتون را از آن جا راندند و اینک در اواسط قرن ۲۰ بار دیگر سیکها و پشتونها در کشمیر با هم وارد جنگ شدند. به این ترتیب تا شروع ماه نوامبر سال ۱۹۴۷ مناطق پُنج٬ مظفرآباد و میرپور به دست نیروهای داوطلب ماند و جمو٬ لداخ و بخشی از وادی کشمیر از جمله سرینگر در اختیار ارتش هند. امضای سند الحاق سبب شد که ارتش پاکستان هم به کشمیر فرستاده شود. در جریان این حوادث٬ حادثهی جالب به سود پاکستان در گلگت و بلتستان اتفاق افتاد. فرمانده انگلیسی گارنیزیون گلگت با افسران و سربازان زیر امرش که اکثرا پشتونتبار بودند به سود پاکستان قیام کرد٬ نیروهای مهاراجه را از آن جا راند و این دو منطقهی مهم را به پاکستان سپرد. این فرمانده انگلیسی ویلیام براون نام داشت که زبان پشتو را میفهمید و نام این عملیات را دیتهخیل گذاشت که اسم یک دهکده در وزیرستان است. به این افسر انگلیسی بعدا بلندترین نشان افتخار دولت پاکستان اعطا شد.
۸- محمد علی جناح الحاق جمو و کشمیر به هند را نامشروع اعلام کرد و آن مناطق را حق طبیعی پاکستان خواند. این موضع جناح بیدلیل نبود. سرنوشت دو شهزادهنشین دیگر هم جنجالی شده بود: یکی حیدرآباد و دیگر جوناگر. حاکم جوناگر اعلام کرد که میخواهد به پاکستان ملحق شود ولی هند در آن زمان اعلام کرد که جوناگر توسط قلمرو هند محاصره است و دیگر این که اکثریت جمعیت آن که هندوباور است الحاق به پاکستان را نمیپذیرند. جوناگر هفتلک نفر جمعیت داشت که پنجلک آن هندو بود. هند یک همهی پرسی فوری در آن جا برگزار کرد و اکثریت به نفع الحاق به هند رای دادند. جناح اعلام کرد که اگر معیار خواست اکثریت باشد باید در کشمیر و جمو هم مانند جوناگر عمل شود و اگر معیار امضای حاکم باشد باید جوناگر و حیدرآباد به پاکستان سپرده شود. باور بسیاری از ناظران این است که اگر در آن زمان در قلمرو مهاراجه همه پرسی برگزار میشد٬ پاکستان رای میآورد. ولی هند از همان زمان اعلام کرد که قضیهی جمو و کشمیر دیگر تمام است و بخشی از خاک هند میباشد و پاکستان باید مناطقی را که توسط نیروهای داوطلب تسخیر شده و کشمیر آزاد نام گرفته است نیز به هند تسلیم کند. قضیه به شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ راجع ساخته شد. سازمان ملل متحد فیصله کرد که جمو و کشمیر باید غیر نظامی شود و پس از آن در آن مثل جوناگر یک همهپرسی برگزار شود ولی این فیصله عملی نشد و هند نیروهای بیشتری به آن جا فرستاد و حکومت کشمیر را هم به شیخ محمد عبدالله سپرد. امروز هم نواسهی شیخ محمد عبدالله رییس حکومت ایالتی کشمیر است. پاکستان از همان روز تا امروز میگوید که تجزیهی هند بریتانیایی ناقص است و بخشی از قلمرو پاکستان در اشغال هند مانده است که باید برگردانده شود.
۹- از همان زمان تا حال بسیاری از سیاستمداران پشتون پاکستانی میگویند که پشتونها برای پاکستان قربانی داده اند و اگر آنان نمیبودند «کشمیر آزاد» وجود نداشت. وقتی که داستان رد رسمیت دیورند و ناسیونالیسم پشتون در سیاست خارجی افغانستان مطرح شد٬ فرصت طلایی برای هند دست داد تا از آن حمایت کند. این نوعی پاسخ به سیاست الحاقی پاکستان در قبال کشمیر بود. وقتی که پاکستان از سمت غرب با داعیهی پشتونستان آزاد٬ ناسیونالیسم پشتون و رد رسمیت دیورند مواجه باشد و این داعیه رنگ گرفته برود٬ هم پاکستان در سمت غرب گرفتار میماند و هم انگیزهی پشتونها برای مقابله با هند بر سر کشمیر از دست میرود و کینهی تاریخی پشتون از پنجابی بر سر پنجاب پاکستان خالی میشود. پاکستان نیز به این نتیجه رسید که یک افغانستان تندرو افراطی٬ جهادیست و اسلامگرا هم امنیت آور است و هم در تقابل با هند جانب پاکستان را میگیرد. رژیمهای حاکم بر کابل هم موفق نشدند که پای خودشان را از این دشمنیها بیرون کنند.