شب‌نامه‌ها؛ قسمت اول: کرایس سندس و قاضی‌‌زی/ قصه‌‌ی حکمتیار

Radio Ahmad Zahir

مقدمه

جنبش‌های سیاسی و ایدیولوژیک در افغانستان معاصر، چهره‌ی سیاسی و اجتماعی این سرزمین را به گونه‌ای ژرف و گاه خونین شکل داده‌اند. در این میان، تاریخچه‌ی اسلام‌گرایی تیپ اخوان‌المسلمین و نقش‌آفرینی شخصیت‌هایی چون غلام محمد نیازی، گلبدین حکمتیار و برهان‌الدین ربانی، یکی از پیچیده‌ترین و پرمناقشه‌ترین فصل‌های تاریخ سیاسی افغانستان را می‌سازد؛ فصلی که پیوند تنگاتنگی با تحولات منطقه‌ای و جهانی داشته و از فراز و نشیب‌های بسیاری گذشته است.

مجموعه‌ی مقالات پیش‌رو که به قلم فردوس کاوش تنظیم شده‌اند، با نگاهی موشکافانه و روایتی مستند، به بررسی شکل‌گیری، رشد و تحولات درونی «سازمان جوانان مسلمان» و سپس ظهور «جمعیت اسلامی افغانستان» می‌پردازند. این مقالات، ضمن بازخوانی دقیق اسناد، مصاحبه‌ها و روایت‌های معتبر، خواننده را با سیر صعودی و نزولی یک جریان سیاسی آشنا می‌سازند که در دهه‌های بعدی افغانستان نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد.

در این روایت‌ها، تضادها و شکاف‌های فکری و شخصیتی میان رهبران اصلی این جنبش، از جمله نیازی، ربانی و حکمتیار، به خوبی ترسیم شده و زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی این کشاکش‌ها به تصویر کشیده می‌شوند. همچنین نقش مهم دانشگاه کابل و فضای باز سیاسی دهه‌ی چهل خورشیدی به‌عنوان بستر پیدایش این جنبش، جایگاهی محوری در این روایت دارد؛ فضایی که هم فرصت رشد داد و هم زمینه‌ساز درگیری‌های گسترده گردید.

این سلسله‌مقالات، افزون بر آن‌که روشن‌کننده‌ی بخش مهمی از تاریخ اسلام‌گرایی سیاسی در افغانستان‌اند، چشم‌اندازی از پیچیدگی‌های تحولات فکری و سیاسی این کشور ارائه می‌دهند. با انتشار این نوشته‌ها، امید آن است که مخاطبان، چه پژوهشگران و چه علاقه‌مندان به تاریخ معاصر افغانستان، به درکی ژرف‌تر از روندهای فکری و سیاسی برسند که هنوز هم سایه‌ی سنگین‌شان بر سرنوشت کشور سنگینی می‌کند.


فردوس کاوش

📜 مجموعه: تاریخ پنهان اسلام‌گرایی در افغانستان

به قلم فردوس کاوش

این مجموعه نوشته‌ها، روایتی مستند و تحلیل‌محور از خیزش و تحولات جنبش اسلام‌گرایی تیپ اخوانی در افغانستان است؛ از نخستین جرقه‌ها در دانشگاه کابل تا گسترش و تغییرات ساختاری آن. روایت‌هایی که همزمان زوایای پنهان تاریخ سیاسی کشور را روشن می‌سازند و تضادهای درونی این جریان‌ها را واکاوی می‌کنند.

شما اکنون قسمت [اول] این مجموعه را می‌خوانید.

اگر قسمت‌های قبلی یا بعدی این مجموعه را نخوانده‌اید، می‌توانید از طریق لینک زیر به آرشیو کامل دسترسی پیدا کنید:

حکایت تاسیس

پدر اسلام‌گرایی تیپ اخوانی آن دیار پروفیسور غلام محمد نیازی بود. نیازی در دهکده‌‌ی رحیم‌خیل علاقه‌داری اندر غزنی به دنیا آمد٬ مدرسه دینی خواند٬ به دانشکده‌ی شرعیات دانشگاه کابل راه‌ یافت٬ بورسیه‌ی الازهر گرفت و به مصر رفت. او در دوران تحصیلش در قاهره با فعالان جنبش اخوان‌المسلمین مصر معاشرت داشت و گرویده‌ی افکار و جهان‌بینی آنان شد. او مرام اخوان‌المسلمین را پذیرفت. نیازی که بیشتر سال‌های دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی را در قاهره زنده‌گی کرد شاهد ایتلاف اخوان‌المسلمین و سازمان افسران ناسیونالیست مصر بود. این ایتلاف در جولای سال ۱۹۵۲ با راه‌اندازی یک کودتای نظامی به سلطنت مصر پایان داد. نیازی شاهد این کودتا و تاسیس رژیم جمهوری بود. هم‌‌چنان او به چشم سر دید که ایتلاف کودتاچیان بر هم خورد و حکومت جمال ناصر به سرکوب گسترده‌ی اخوان‌المسلمین پرداخت.
نیازی پس از برگشت به کابل به کرسی استادی دانشکده‌ی شرعیات رسید. او حدیث‌شناسی درس می‌داد. نیازی چند سال بعد به سمت ریاست دانشکده‌ی شرعیات دانشگاه کابل رسید. در آن زمان سلطنت کابل پروژه‌ی مدرنیزاسیون نهادها و جامعه‌ی شهری را روی دست داشت. قانون اساسی شروع دهه‌ی چهل خورشیدی نقطه‌ی اوج این پروژه محسوب می‌شد. دانشگاه کابل هم نماد مدرنیسمی بود که سلطنت کابل و الیت کابل‌نشین در نظر داشتند. در این دانشگاه دختران و پسران شیک‌پوش در کنار هم و به صورت مختلط ساینس٬ موسیقی٬ مهندسی٬ ادبیات و داروسازی می‌آموختند. فضای آن زمان دانشگاه کابل تفاوت زیاد از فضای دانشگاه‌های کشورهای مدرن و پیشرفته نداشت. علاوه بر آن افکار سیاسی مدرن از چپ روسی گرفته تا چپ‌گرایی چینی٫ لیبرالیسم امریکایی و مشروطه‌‌خواهی بریتانیایی در میان دانشجویان در حال گسترش بود. اما دانشکده‌ی شرعیات این دانشگاه که ریاست آن به غلام محمد نیازی رسیده بود٬ به جزیره‌ی سنت در این نهاد می‌ماند. دانشجویان شرعیات اکثرا از مدارس دینی و روستاها می‌آمدند. دختران تا سال ۱۹۶۸ در آن دانشکده به عنوان دانشجو پذیرفته نمی‌شدند.
نیازی با بهره‌برداری از سمت ریاست و استادی دانشکده‌ی شرعیات٬ افکار و جهان‌بینی اخوان‌المسلمین را به همکاران و دانشجویانش معرفی می‌کرد و در تلاش بود تا آنان را مثل خودش گرویده‌ی این جهان‌بینی و افکار کند. نیازی موفق شد برخی از دانشجویانش را گرویده‌ی افکار اخوان‌المسلمین بسازد. این دانشجویان با پروژه‌ی مدرنیزاسیون دولت مخالف بودند٬ آموزش عالی مختلط را نمی‌پذیرفتند٬ نقش اجتماعی و سیاسی زن را مردود می‌دانستند و به آزادی‌ای که حکومت وقت به جوانان چپ‌گرا در بیان افکار شان داده بود اعتراض داشتند و در آرزوی نابودی آن بودند.
دانشجویان نیازی گروه‌های مطالعه تشکیل دادند و دانشجویان هم‌فکر شان در دانشکده‌های دیگر را نیز به این گروه‌های مطالعه پذیرفتند. برخی از دانشجویان دانشگاه پل‌تخنیک نیز به این گروه‌های مطالعه پیوستند. این گروه‌ها مطالعه که همه را نیازی انگیزه داده بود هم با افکار چپی مخالف بودند و هم با مدرنیزاسیون دولتی. این جوانان در تخیلات شان به جنگ شوروی و امریکا می‌رفتند و هر دو را شکست می‌دادند. این دانشجویان در جریان مناظره با دانشجویان چپی٬ گاه دست به خشونت می‌زدند و در مواردی به تجمع‌های هم‌دانشگاهی‌های چپی خود حمله می‌کردند و اجتماعات آنان را با سر دادن شعارهای دینی پراکنده می‌ساختند.
نیازی باری به تمام این دانشجویان توصیه کرد که با درنظر داشت قانون اساسی دهه‌ی چهل٬ فعالیت‌های سیاسی خود را منظم بسازند و سازمان خود را تشکیل دهند. از اثر تشویق‌های او در یک روز بارانی اپریل سال ۱۹۶۹ یک جمع ۱۲ نفری از دانشجویان٬ «سازمان جوانان مسلمان» را تاسیس کردند. آرمان اعلامی این سازمان محو لیننیسم٬ متوقف‌سازی مدرنیزاسیون و بدل شدن دین به ایدیولوژی دولت بود. شش تن از این جمع ۱۲ نفری، دانشجویان شرعیات بودند و بقیه از دانشکده‌های دیگر. سیف‌الدین نصرت‌یار٬ عبدالرحیم نیازی٬ حبیب‌الرحمن نجرابی٬ حبیب‌الرحمان لغمانی و گلبدین حکمتیار از جمله‌ی این دانشجویان بودند. پروفیسور نیازی خودش نخواست در سلسله‌مراتب سازمان جا داشته باشد و به نقش پدر فکری و مرشد از راه دور بسنده کرد.
شب‌نامه‌ها: کرایس سندس و قاضی‌‌زی/ قصه‌‌ی حکمتیار
یادداشت: این روایت تاسیس را که حکمتیار بیان کرده است مورد قبول حزب جمعیت اسلامی نیست. «حزب» و «جمعیت» در روایت تاسیس هم اختلاف جدی دارند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com
Verified by MonsterInsights