Radio Ahmad Zahir

معمای اتاق ۱۱۷؛ داستان کشته‌شدن سفیر امریکا در کابل

صبح ۲۵ دلو ۱۳۵۷، ادولف دابس مثل هر روز از اقامتگاهش به سوی سفارت امریکا در کابل حرکت کرد. کمتر از ده ماه از کودتای ثور گذشته بود. نورمحمد تره‌کی در راس حکومت قرار داشت، حفیظ‌الله امین هر روز قدرت بیشتری در ساختار دولت و حزب پیدا می‌کرد و رابطه حکومت تازه با اتحاد شوروی چنان نزدیک شده بود که مشاوران شوروی در بسیاری از نهادهای امنیتی و نظامی افغانستان حضور داشتند.

دابس در چنین زمانی سفیر امریکا در کابل بود. او یک دیپلمات معمولی هم نبود. سال‌ها روی اتحاد شوروی کار کرده بود، در مسکو ماموریت داشت و مدتی سرپرستی سفارت امریکا در آن کشور را برعهده گرفته بود. واشنگتن او را چند ماه پس از کودتای ثور به کابل فرستاده بود، زمانی که هنوز روشن نبود حکومت تازه افغانستان تا کجا به مسکو نزدیک خواهد شد و رابطه کابل با غرب چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد.

آن صبح دابس هرگز به سفارت نرسید.

مردی که موتر سفیر را متوقف کرد

طبق گزارشی که سفارت امریکا همان روز به واشنگتن فرستاد، ساعت حدود ۸:۴۵ صبح بود که موتر سفیر به چهارراهی نزدیک مرکز فرهنگی امریکا رسید. راننده او، گل‌محمد، بعدا گفت مردی که ظاهرش به پولیس ترافیک می‌ماند، موتر را متوقف کرد. مرد تفنگچه‌ای بیرون آورد و به راننده دستور داد قفل درها را باز کند.

گل‌محمد گفته بود چهار مرد مسلح وارد موتر شدند و به او دستور دادند به هوتل کابل برود. آنان در هوتل همراه دابس از موتر پایین شدند و راننده را رها کردند تا به سفارت برگردد و خبر بدهد که سفیر ربوده شده است.

همین‌جا نخستین ابهام پرونده پدیدار می‌شود. گزارش راننده از چهار مرد سخن می‌گوید، اما در بخش دیگری از گزارش مفصل سفارت، هنگام توضیح ورود ربایندگان به هوتل، از سه نفر یاد شده است. این تفاوت شاید در آن ساعات آشفته طبیعی به نظر برسد، اما بعدها که چهار جسد به امریکایی‌ها نشان داده شد، اهمیت بیشتری پیدا کرد.

دابس را به اتاق شماره ۱۱۷ بردند. یکی از مردان برای گرفتن کلید پایین آمد. کارکنان هوتل به او مشکوک شدند و یک کارمند را همراهش فرستادند. وقتی به اتاق رسیدند، مرد اسلحه بیرون آورد و کارمند را وادار کرد در را باز کند. سپس دوباره به لابی برگشت و با اسلحه به کارکنان دستور داد کسی را به طبقه بالا نفرستند.

پولیس خیلی زود او را دستگیر کرد. همین مرد چند ساعت بعد به یکی از رازهای اصلی پرونده تبدیل شد.

در سفارت ابتدا فکر کردند شاید خود حکومت دابس را گرفته باشد

خبر ربوده‌شدن سفیر به سفارت امریکا رسید، اما در نخستین دقایق حتی برای همکاران دابس روشن نبود چه اتفاقی افتاده است. در گزارش رسمی همان روز آمده که امریکایی‌ها ابتدا مطمئن نبودند سفیر را افراد مسلح ربوده‌اند یا ماموران حکومت افغانستان او را گرفته‌اند.

بروس فلاتین، مشاور سیاسی سفارت که بلافاصله به هوتل رفت، سال‌ها بعد این لحظه را با جزئیات بیشتری به یاد آورد. به گفته او، وقتی خبر رسید، گفته شد که سفیر از سوی حکومت افغانستان «بازداشت» شده است. برای دیپلمات‌هایی که رفتار حکومت پس از کودتای ثور را از نزدیک دیده بودند، این احتمال آن‌قدر عجیب نبود که بلافاصله کنار گذاشته شود.

وقتی فلاتین و چند کارمند دیگر سفارت به هوتل رسیدند، لابی پر از پولیس و نیروهای امنیتی بود. آن‌جا روشن شد که دابس در اتاق ۱۱۷ و در اختیار افراد مسلح است.

آنچه در چند ساعت بعد رخ داد، بعدها رابطه واشنگتن با حکومت افغانستان را به شدت آسیب زد و پرسش‌هایی برجا گذاشت که بخش مهمی از آن‌ها هنوز پاسخ قطعی ندارد.

مشاوران شوروی خیلی زود رسیدند

حضور شوروی در ماجرا از همان ساعات نخست آغاز شد. سند سفارت امریکا زمان‌ها را تقریبا دقیقه‌به‌دقیقه ثبت کرده است. حدود ساعت ۹:۲۰ نخستین مشاور پولیس شوروی وارد هوتل شد و مستقیما با مقام‌های افغان به گفت‌وگو پرداخت.

ده دقیقه بعد جلسه کوتاهی میان امریکایی‌ها، مقام‌های پولیس افغانستان و مشاور شوروی برگزار شد. امریکایی‌ها تاکید کردند که مهم‌ترین مسئله حفظ جان سفیر است و از پولیس خواستند هیچ اقدام شتاب‌زده‌ای انجام ندهد.

حدود ساعت ۹:۵۰ دو مشاور شوروی دیگر وارد هوتل شدند. در گزارش سفارت آمده است که آنان چند بکس سبزرنگ همراه داشتند. ساعت حدود ۱۰:۱۵ نیز سرگئی باختورین، مسئول امنیتی سفارت شوروی در کابل، به محل رسید.

امریکایی‌ها در آغاز تصور می‌کردند می‌توانند همراه مقام‌های افغان و شوروی راهی برای مذاکره پیدا کنند. اما هرچه زمان گذشت، به گفته آنان دسترسی‌شان به اطلاعات و تصمیم‌گیری کمتر شد. پولیس افغانستان و مشاوران شوروی جداگانه با یکدیگر مشورت می‌کردند و دیپلمات‌های امریکا عملا در حاشیه قرار می‌گرفتند.

ربایندگان چه می‌خواستند؟

شاید عجیب‌ترین بخش این داستان همین باشد که با وجود حضور دیپلمات‌های امریکا در هوتل، آنان هیچ تماس مستقیم و منظمی با ربایندگان نداشتند. تقریبا هرچه درباره خواسته افراد داخل اتاق می‌دانستند، از زبان مقام‌های افغان یا شوروی می‌شنیدند.

به همین دلیل حتی امروز نیز نمی‌توان با اطمینان گفت ربایندگان دقیقا چه کسانی بودند و چه می‌خواستند. گزارش رسمی وزارت خارجه امریکا که بعدا پرونده را بررسی کرد، به این نتیجه رسید که هویت و همه خواسته‌های آنان به طور کامل روشن نشده است.

روایت‌های مختلفی در سال‌های بعد منتشر شد. شماری از منابع، ربایندگان را به جریان‌های چپ مخالف حکومت نسبت دادند. نام هواداران بحرالدین باعث نیز در برخی روایت‌ها آمده است. بعضی منابع از درخواست آزادی زندانیان سیاسی سخن گفته‌اند و در روایت‌های دیگری نام چهره‌های مذهبی مطرح شده است.

اما سندی که سفارت امریکا همان روز تهیه کرد، دست‌کم یک خواسته مشخص را ثبت کرده است. حدود ساعت ۱۱:۳۰ به امریکایی‌ها گفته شد افراد داخل اتاق خواهان بازگرداندن همان مردی هستند که در لابی دستگیر شده بود. آنان گفته بودند اگر رفیق‌شان برگردد، درباره مسائل دیگر نیز گفت‌وگو خواهند کرد.

پولیس مرد بازداشت‌شده را به طبقه بالا آورد. پس از آن ربایندگان خواستند اسلحه او نیز پس داده شود.

این وضعیت نشان می‌داد هنوز امکان گفت‌وگو کاملا از بین نرفته بود. دابس زنده بود، یکی از افراد گروه در اختیار پولیس قرار داشت و ربایندگان نیز پیامی برای ادامه مذاکره فرستاده بودند.

صدای دابس از پشت در اتاق ۱۱۷ شنیده شد

بروس فلاتین زبان آلمانی می‌دانست و پولیس نیز می‌دانست دابس قادر است آلمانی صحبت کند. برای لحظاتی فرصتی پیدا شد تا فلاتین از پشت در با سفیر حرف بزند، با این امید که افراد مسلح متوجه محتوای گفت‌وگو نشوند.

فلاتین از دابس پرسید حالش چطور است. سفیر پاسخ داد که خوب است.

سپس پولیس خواست درباره سلاح افراد داخل اتاق سوال شود. دابس شروع به توضیح کرد، اما وقتی کلماتی مربوط به تفنگچه و اسلحه به زبان آورد، افراد داخل اتاق متوجه موضوع شدند و اجازه ندادند گفت‌وگو ادامه پیدا کند.

این مکالمه کوتاه بعدها اهمیت زیادی پیدا کرد. دابس مدت زیادی پیش از آغاز حمله زنده و هوشیار بود و می‌توانست صحبت کند. بنابراین در آن لحظه هنوز گروگان‌گیری به مرحله‌ای نرسیده بود که مرگ او قطعی به نظر برسد.

پیامی که نشان داد حمله در راه است

مدتی بعد یکی از مقام‌های پولیس از فلاتین خواست دوباره با دابس حرف بزند و پیامی عجیب به او بدهد. قرار بود به سفیر گفته شود حدود ده دقیقه بعد خودش را روی زمین بیندازد یا به سوی تشناب اتاق برود.

فلاتین معنای پیام را فهمید. پولیس برای حمله آماده می‌شد.

او اعتراض کرد و یادآوری کرد که از آغاز صبح، سفارت امریکا خواستار صبر و مذاکره شده است. واشنگتن نیز می‌خواست هیچ اقدامی انجام نشود که جان سفیر را به خطر بیندازد.

در روایت فلاتین، پاسخ مقام افغان کوتاه بود. او گفت دستور دارد.

فلاتین سپس سراغ مقام شوروی رفت و خواست عملیات متوقف شود. آن تلاش ظاهرا برای مدتی نتیجه داد، اما تصمیم اصلی تغییر نکرده بود.

تلاش برای رسیدن به داوود ترون

در همان زمان، دیپلمات دیگری از سفارت امریکا به وزارت داخله رفته بود تا با سید داوود ترون، از مقام‌های مهم امنیتی آن زمان، صحبت کند. او بارها درخواست ملاقات کرد، اما اجازه ورود نیافت.

پیام سفارت چند بار به دفتر ترون انتقال داده شد. امریکایی‌ها می‌گفتند هیچ اقدامی نباید انجام شود که زندگی دابس را به خطر بیندازد. حتی تاکید شد که این خواست از سوی مقام‌های بلندپایه دولت امریکا مطرح شده است.

اندکی پیش از آغاز عملیات، پاسخی از دفتر ترون رسید که همه چیز تحت کنترول است و او سرگرم هدایت عملیات هوتل است.

برای امریکایی‌ها این پاسخ آرامش‌بخش نبود. آنان در محل حضور داشتند، سفیر خودشان گروگان بود، اما درباره مهم‌ترین تصمیم ماجرا، یعنی حمله یا ادامه مذاکره، عملا اختیار و نفوذی نداشتند.

نقش مشاوران شوروی از مشورت فراتر رفت

اسناد وزارت خارجه امریکا درباره دقایق پیش از حمله جزئیات مهمی ثبت کرده است. امریکایی‌های حاضر در هوتل گزارش دادند که یکی از مشاوران شوروی به مسلح‌کردن یک نیروی افغان کمک کرد. چند مشاور دیگر به بالکن رفتند و یکی از آنان با علامت دست با نیروهایی که در ساختمان روبه‌روی هوتل مستقر شده بودند ارتباط برقرار می‌کرد.

همین مشاهدات باعث شد واشنگتن روز بعد سفیر شوروی را احضار کند. مقام‌های امریکا گفتند شاهدان قابل اعتماد دیده‌اند که مشاوران شوروی در اجرای حمله نقش نزدیک داشته‌اند. مسکو این برداشت را رد کرد و مسئولیت مرگ دابس را نپذیرفت.

با وجود این، اسناد امریکایی نشان می‌دهد مسئله برای واشنگتن صرفا حضور چند مشاور شوروی در ساختمان نبود. ناراحتی اصلی این بود که آنان از خواست مکرر امریکا برای صبر و خودداری از حمله اطلاع داشتند، اما عملیات همچنان انجام شد. 0

ساعت ۱۲:۵۰؛ اتاق زیر باران گلوله رفت

حدود ساعت ۱۲:۵۰ تیراندازی آغاز شد. شلیک‌ها از چند جهت می‌آمد. افراد مسلح در دهلیز، نیروهای مستقر بیرون ساختمان و کسانی که در داخل اتاق بودند، تقریبا همزمان وارد درگیری شدند.

فلاتین بعدها گفت به ساعتش نگاه کرده و بارش اصلی گلوله‌ها حدود چهل ثانیه طول کشیده است. شاید چهل ثانیه روی کاغذ زمان زیادی نباشد، اما برای اتاقی کوچک که یک گروگان در آن نگهداری می‌شود، حجم آتشی که در آن مدت ایجاد شد بسیار سنگین بود.

بعد از موج اصلی تیراندازی، چند شلیک دیگر شنیده شد و سپس ساختمان آرام گرفت.

نیروهای امنیتی وارد اتاق شدند. دود باروت فضا را پر کرده بود. رادیاتور اتاق گلوله خورده و آب روی زمین ریخته بود. دابس کنار یک الماری افتاده بود و سرش به یک طرف خم شده بود.

پزشک سفارت که وارد اتاق شد، دریافت که امید چندانی برای زنده‌ماندن او وجود ندارد. ساعت حدود ۱:۰۵ بعد از ظهر مرگ ادولف دابس تایید شد.

اما داستان با مرگ سفیر تمام نشد

اگر پرونده همان‌جا پایان می‌یافت، شاید مرگ دابس به عنوان یک عملیات ناموفق نجات گروگان در تاریخ ثبت می‌شد. آنچه بعد از حمله اتفاق افتاد، ماجرا را پیچیده‌تر کرد.

دو مرد از داخل اتاق بیرون آورده شدند که نشانه‌ای از زنده‌بودن در آنان دیده نمی‌شد. اما مردی که پیش‌تر در لابی دستگیر شده بود، پس از پایان تیراندازی هنوز زنده بود.

این موضوع فقط یک خاطره شفاهی نیست. گزارش سفارت امریکا نیز ثبت کرده است که آن مرد پس از عملیات زنده و روی پای خود دیده شد. پولیس او را به شدت لت‌وکوب کرد، سرش را پوشاند و از هوتل بیرون برد.

فلاتین بعدها گفت مدتی بعد از او خواسته شد برای دیدن اجساد به یک شفاخانه نظامی برود. در آن‌جا چهار جسد روی زمین قرار داشت.

یکی از آن‌ها همان مردی بود که فلاتین پس از تیراندازی زنده دیده بود.

مقام‌های افغان به امریکایی‌ها گفتند هر چهار نفر در جریان عملیات کشته شده‌اند. فلاتین این توضیح را نمی‌پذیرفت، زیرا خودش دیده بود که دست‌کم یکی از آنان پس از ختم تیراندازی زنده از ساختمان بیرون برده شده است. روایت او سال‌ها بعد در مجموعه تاریخ شفاهی دیپلمات‌های امریکا ثبت شد. 1

این مرد می‌توانست شاید مهم‌ترین شاهد ماجرا باشد. اگر زنده می‌ماند، امکان داشت هویت گروه، هدف ربایش، نام سازمان‌دهندگان و خواسته‌های واقعی آنان روشن شود. سرنوشت او یکی از سوال‌های بی‌پاسخ پرونده باقی ماند.

چهارمین جسد از کجا آمد؟

ابهام دیگری هم وجود داشت. فلاتین گفت از میان چهار جسدی که در شفاخانه دید، یکی را قبلا ندیده بود. این موضوع با اختلاف اولیه درباره تعداد ربایندگان کنار هم قرار می‌گیرد. راننده از چهار مرد مسلح گفته بود، در روایت دیگری از سه نفر سخن رفته بود و بعد از عملیات چهار جسد به امریکایی‌ها نشان داده شد.

از دل این اختلاف‌ها نمی‌توان نتیجه قطعی گرفت، اما همین تناقض‌ها توضیح می‌دهد چرا مقام‌های امریکایی پس از حادثه حاضر نبودند روایت رسمی حکومت افغانستان را بدون پرسش بپذیرند.

وزارت خارجه امریکا بعدها در ارزیابی خود نوشت حکومت افغانستان در تلاش‌های واشنگتن برای روشن‌شدن کامل حادثه همکاری لازم را نکرده است. همان بررسی همچنین تاکید داشت که هویت و همه خواسته‌های ربایندگان همچنان نامعلوم مانده بود. 2

کالبدشکافی و داستان گلوله‌های کالیبر ۰.۲۲

پس از انتقال جسد دابس به امریکا، کالبدشکافی در مرکز نظامی والتر رید انجام شد. نتیجه این بررسی به ابهام‌های موجود افزود.

بروس فلاتین بعدها در مصاحبه تاریخ شفاهی خود گفت براساس اطلاعاتی که آنان از کالبدشکافی دریافت کردند، گلوله‌های کشنده‌ای که به سر دابس اصابت کرده بودند کالیبر ۰.۲۲ داشتند.

مشکل این بود که فهرست سلاح‌هایی که حکومت افغانستان گفته بود از افراد داخل اتاق گرفته شده، ظاهرا شامل چنین اسلحه‌ای نبود.

امریکایی‌ها خواستند سلاح‌های ضبط‌شده را ببینند و موضوع را بارها پیگیری کردند. فلاتین گفته است درخواست مشاهده و بررسی اسلحه‌ها بارها با مقام‌های افغانستان مطرح شد، اما نتیجه‌ای که بتواند این تناقض را حل کند به دست نیامد.

سفارت امریکا در جون همان سال یافته‌های کالبدشکافی را با وزارت خارجه افغانستان مطرح کرد و توضیح خواست. به روایت فلاتین، پاسخی که بتواند پرونده را روشن کند دریافت نشد. اسناد رسمی وزارت خارجه امریکا نیز تایید می‌کند که گزارش کالبدشکافی در اول مارچ از کابل به واشنگتن فرستاده شده بود. 3

این نکته گاهی زمینه نظریه‌های مختلف درباره قتل دابس شده است، اما از اطلاعات موجود نمی‌توان نتیجه گرفت که چه کسی گلوله کشنده را شلیک کرده است. آنچه وجود دارد یک ناسازگاری مهم در روایت‌ها و شواهد است، نه پاسخی قطعی به معمای قتل.

آیا حفیظ‌الله امین دستور حمله را داده بود؟

نام حفیظ‌الله امین در بسیاری از روایت‌های مربوط به حادثه دیده می‌شود. او در آن زمان نخست‌وزیر و وزیر خارجه بود و از قدرتمندترین چهره‌های حکومت به شمار می‌رفت.

مقام‌های حاضر در هوتل به امریکایی‌ها می‌گفتند دستور عملیات از مقام‌های بالا آمده است و در بعضی روایت‌ها گفته شده که تصمیم از سطح نخست‌وزیر گرفته شده بود. با این حال، اسناد منتشرشده‌ای که تاکنون در دسترس است، برای نسبت‌دادن فرمان نهایی به شخص امین مدرک روشن و قطعی ارائه نمی‌کند.

آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری گفت این است که درخواست‌های مکرر امریکا برای تعویق عملیات نادیده گرفته شد، سید داوود ترون حاضر نشد در آن ساعات حساس با نماینده سفارت امریکا ملاقات کند و مشاوران شوروی نیز در طراحی و اجرای عملیاتی که در هوتل جریان داشت حضور داشتند.

یک روز پس از حادثه، وزارت خارجه امریکا به سفیر شوروی اعتراض کرد و گفت شاهدان امریکایی نقش نزدیک مشاوران شوروی را در حمله دیده‌اند. اتحاد شوروی این اتهام را نپذیرفت. 4

آیا ربایندگان هواداران بحرالدین باعث بودند؟

سال‌ها بعد نام بحرالدین باعث و جریان‌های نزدیک به او در شماری از نوشته‌های مربوط به پرونده دابس مطرح شد. باعث از چهره‌های چپ مخالف حزب دموکراتیک خلق بود و با جریان‌هایی پیوند داشت که مسئله ملی و قومی در افغانستان را برجسته می‌کردند.

برخی نویسندگان گفته‌اند ربایندگان می‌خواستند باعث یا افراد نزدیک به او از زندان آزاد شوند. این روایت یک مشکل جدی دارد. براساس منابع مربوط به زندگی باعث، او پیش از حادثه دابس کشته شده بود. اگر ربایندگان واقعا آزادی او را می‌خواستند، باید پرسید آیا از مرگش خبر نداشتند یا روایت مربوط به خواسته آنان بعدها به شکل نادرست منتقل شده است.

منابع امریکایی در این بخش محتاط‌ترند. موزه ملی دیپلماسی امریکا همچنان هویت و انگیزه دقیق ربایندگان را حل‌نشده توصیف می‌کند. در بررسی رسمی وزارت خارجه امریکا نیز آمده است که هویت افراد و همه خواسته‌های آنان به طور کامل شناخته نشد. 5

به همین دلیل نسبت‌دادن قطعی این عملیات به یک گروه مشخص، با اسناد موجود سازگار نیست. می‌توان روایت‌های مختلف را بررسی کرد، اما هنوز فاصله زیادی میان «روایت» و «اثبات» وجود دارد.

چرا برای مذاکره وقت بیشتری داده نشد؟

این پرسش شاید از همه مهم‌تر باشد. در لحظات پیش از حمله، دابس زنده بود. یکی از افراد گروه در اختیار پولیس قرار داشت. ربایندگان پیامی فرستاده بودند و دست‌کم دریچه‌ای برای ادامه گفت‌وگو باز بود. دیپلمات‌های امریکا نیز پیوسته درخواست می‌کردند عملیات به تعویق بیفتد.

با این همه، چند ساعت پس از آغاز گروگان‌گیری تصمیم به حمله گرفته شد.

ممکن است مقام‌های امنیتی افغانستان باور داشته باشند که فرصت بیشتری ندارند یا عملیات سریع می‌تواند سفیر را نجات دهد. اما اسناد امریکایی نشان می‌دهد واشنگتن هیچ‌گاه از توضیح‌هایی که پس از حادثه دریافت کرد راضی نشد. مسئله فقط شکست یک عملیات نبود. مقام‌های امریکا معتقد بودند در زمانی که جان سفیرشان در خطر بود، از روند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شدند و درخواست روشن آنان برای پرهیز از حمله نادیده گرفته شد.

مرگ دابس چه تغییری در رابطه کابل و واشنگتن ایجاد کرد؟

کشته‌شدن دابس ضربه بزرگی به رابطه امریکا با حکومت پس از کودتای ثور زد. پیش از حادثه نیز واشنگتن نسبت به سیاست‌های حکومت تره‌کی و نزدیکی روزافزون کابل با مسکو نگرانی داشت، اما مرگ سفیر این بی‌اعتمادی را عمیق‌تر کرد.

امریکا کمک‌های خود را کاهش داد و رابطه سیاسی دو کشور سردتر شد. سفارت امریکا در کابل نیز پس از دابس برای سال‌ها سفیر دیگری دریافت نکرد و از سوی کاردارها اداره شد.

حادثه در دوره‌ای رخ داد که سیاست واشنگتن درباره افغانستان نیز در حال تغییر بود. در هفته‌ها و ماه‌های بعد، مقام‌های امریکایی بررسی گزینه‌های مختلف در برابر حکومت کابل را جدی‌تر کردند. اسناد دولت امریکا نشان می‌دهد در همان سال برنامه‌ای محدود برای کمک پنهانی به مخالفان حکومت افغانستان آغاز شد. ورود ارتش شوروی در پایان ۱۳۵۸ این سیاست را وارد مرحله کاملا متفاوتی کرد.

با این حال، نمی‌توان همه این تغییرات را نتیجه مستقیم قتل دابس دانست. بحران داخلی افغانستان، رقابت جنگ سرد، سیاست حکومت تره‌کی و امین و نگرانی امریکا از گسترش نفوذ شوروی همگی در شکل‌گیری سیاست بعدی واشنگتن نقش داشتند.

نامه‌ای که شش سال پیش نوشته شده بود

در زندگی دابس جزئیاتی وجود دارد که بعد از مرگش معنای دیگری پیدا کرد. شش سال پیش از حادثه کابل، سفیر امریکا در سودان در جریان یک گروگان‌گیری کشته شده بود. دابس در سال ۱۹۷۳ درباره آن حادثه برای دخترش نامه‌ای نوشت.

او در آن نامه درباره این پرسش فکر کرده بود که اگر خودش روزی گروگان گرفته شود چه انتظاری از دولت امریکا خواهد داشت. مضمون حرفش این بود که حاضر است جانش را از دست بدهد، اما نمی‌خواهد دولت کشورش برای نجات او تسلیم خواسته گروگان‌گیران شود.

نامه سال‌ها بعد در موزه ملی دیپلماسی امریکا نگهداری شد. آنچه در سال ۱۹۷۳ برای دابس یک فرض تلخ بود، شش سال بعد در کابل به واقعیت تبدیل شد. 6

پرونده‌ای که هنوز بسته نشده است

مرگ ادولف دابس بیش از آن‌که یک پرونده با پاسخ‌های روشن باشد، مجموعه‌ای از روایت‌های ناقص و شاهدانی است که هرکدام بخشی از چند ساعت پرآشوب در هوتل کابل را دیده‌اند.

می‌دانیم سفیر ساعت حدود ۸:۴۵ صبح ربوده شد و به اتاق ۱۱۷ برده شد. می‌دانیم پولیس افغانستان و مشاوران شوروی خیلی زود به محل رسیدند. می‌دانیم امریکایی‌ها بارها خواستند حمله صورت نگیرد. می‌دانیم دابس مدت کوتاهی پیش از عملیات هنوز زنده بود و با بروس فلاتین حرف زد. همچنین می‌دانیم حمله انجام شد و در پایان آن سفیر امریکا جان باخته بود. این بخش‌ها در اسناد رسمی به روشنی ثبت شده‌اند. 7

اما بعد از این نقاط روشن، سایه‌ها شروع می‌شود. هویت دقیق ربایندگان روشن نشد. همه خواسته‌های آنان معلوم نشد. درباره کسی که فرمان نهایی حمله را صادر کرد ابهام باقی ماند. مردی که پس از تیراندازی زنده دیده شده بود، بعدا در میان اجساد قرار داشت. روایت مربوط به سلاح‌ها نیز با اطلاعاتی که از کالبدشکافی نقل شده، کاملا جور درنمی‌آید.

حتی نقش شوروی، با وجود اسناد روشن درباره حضور و مشارکت مشاورانش در عملیات، به این معنا نیست که بتوان بدون مدرک از یک برنامه قبلی برای کشتن دابس سخن گفت. اسناد موجود چنین نتیجه‌ای را ثابت نمی‌کند.

شاید همین مرز میان آنچه می‌دانیم و آنچه هنوز نمی‌دانیم، پرونده دابس را پس از دهه‌ها جذاب نگه داشته است. در صبحی که با یک توقف ساده در خیابان کابل آغاز شد، سفیر یکی از دو ابرقدرت جهان به اتاقی در یک هوتل برده شد. چند ساعت بعد، پولیس افغانستان، دیپلمات‌های امریکا و مشاوران شوروی همگی در یک ساختمان جمع بودند و هرکدام نقشی متفاوت در بحرانی داشتند که قرار بود با نجات یک گروگان پایان یابد.

پایان ماجرا اما چیز دیگری بود: یک سفیر کشته شد، چند مرد مسلح جان باختند یا بعدا مرده پیدا شدند و رابطه کابل و واشنگتن وارد مرحله‌ای شد که دیگر هرگز به وضعیت پیش از ۲۵ دلو ۱۳۵۷ بازنگشت.

اتاق ۱۱۷ خالی شد، اما پرسش‌هایی که آن روز در هوتل کابل باقی ماند، هنوز پاسخ کامل نگرفته است.

منابع اصلی این نوشته

۱. مجموعه اسناد «روابط خارجی ایالات متحده»، جلد افغانستان، گزارش سفارت امریکا در کابل درباره ربایش و مرگ ادولف دابس در ۱۴ فبروری ۱۹۷۹.

۲. سند وزارت خارجه امریکا درباره اعتراض واشنگتن به نقش مشاوران شوروی در عملیات هوتل کابل، ۱۵ فبروری ۱۹۷۹.

۳. مصاحبه تاریخ شفاهی بروس فلاتین، مشاور سیاسی سفارت امریکا در کابل و شاهد مستقیم رویداد.

۴. موزه ملی دیپلماسی امریکا، پرونده ادولف دابس و نامه او به دخترش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com
Verified by MonsterInsights