۸ ثور ۱۳۷۱ چگونه به جنگهای داخلی انجامید
زمینههای تاریخی و سیاسی افغانستان پیش از ۸ ثور ۱۳۷۱
افغانستان در دهههای پیش از ۸ ثور ۱۳۷۱ شاهد تحولات سیاسی و اجتماعی عمیقی بود که ریشههای آن به کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ بازمیگردد. در این کودتا، حزب دموکراتیک خلق افغانستان با حمایت اتحاد جماهیر شوروی قدرت را به دست گرفت و نظام جمهوری دموکراتیک را تأسیس کرد. این تغییر ناگهانی در ساختار قدرت، با مخالفتهای گستردهای از سوی اقشار مختلف جامعه، به ویژه نیروهای مذهبی و قبایلی، روبهرو شد. سیاستهای سکولار و اصلاحات ارضی دولت جدید، بسیاری از سنتهای دیرینه را به چالش کشید و زمینهساز نارضایتیهای گسترده شد.
در واکنش به این تحولات، گروههای مختلف مجاهدین با حمایت کشورهای خارجی، به ویژه پاکستان، عربستان سعودی و ایالات متحده آمریکا، شکل گرفتند. این گروهها با اهداف و ایدئولوژیهای متفاوت، مبارزه مسلحانه علیه دولت کمونیستی و نیروهای شوروی را آغاز کردند. جنگ داخلی میان دولت و مجاهدین، افغانستان را به صحنهای از رقابتهای منطقهای و بینالمللی تبدیل کرد. در این دوران، ساختارهای سنتی قدرت تضعیف شد و جامعه افغانستان دچار شکافهای عمیق قومی، مذهبی و سیاسی گردید.
با خروج نیروهای شوروی در سال ۱۳۶۷ و تضعیف تدریجی دولت نجیبالله، فضای سیاسی کشور بیش از پیش بیثبات شد. دولت نجیبالله تلاش کرد با سیاستهای آشتی ملی و جلب حمایت گروههای مخالف، بقای خود را تضمین کند، اما این تلاشها به دلیل بیاعتمادی عمیق میان طرفین و فشارهای خارجی ناکام ماند. در این شرایط، گروههای مجاهدین که سالها علیه دشمن مشترک جنگیده بودند، خود را برای به دست گرفتن قدرت آماده کردند، اما اختلافات ایدئولوژیک و قومی میان آنها، زمینهساز بحرانهای جدید شد.
فروپاشی دولت نجیبالله و ورود مجاهدین به کابل
در اوایل سال ۱۳۷۱، دولت نجیبالله که با بحرانهای اقتصادی، نظامی و سیاسی دستوپنجه نرم میکرد، بیش از پیش تضعیف شد. قطع کمکهای مالی و نظامی شوروی پس از فروپاشی این کشور، دولت را در موقعیتی شکننده قرار داد. بسیاری از فرماندهان نظامی و مقامات دولتی، به ویژه در مناطق شمالی و غربی، یکی پس از دیگری به صفوف مجاهدین پیوستند یا بیطرفی اختیار کردند. این روند، انسجام و اقتدار دولت مرکزی را به شدت کاهش داد و زمینه را برای سقوط آن فراهم ساخت.
در این شرایط، مذاکراتی میان دولت و برخی گروههای مجاهدین برای انتقال مسالمتآمیز قدرت آغاز شد. اما این مذاکرات به دلیل بیاعتمادی عمیق و رقابتهای داخلی میان گروههای مجاهدین، به نتیجه نرسید. در نهایت، در ۸ ثور ۱۳۷۱ (۲۸ آوریل ۱۹۹۲)، نیروهای مجاهدین وارد کابل شدند و دولت نجیبالله سقوط کرد. نجیبالله که در ابتدا قصد داشت از کشور خارج شود، به دلیل مخالفت برخی فرماندهان مجاهدین، به دفتر سازمان ملل در کابل پناه برد و تا سالها در آنجا باقی ماند.
ورود مجاهدین به کابل، به جای ایجاد یک دولت واحد و فراگیر، آغازگر مرحلهای جدید از رقابتهای داخلی شد. هر یک از گروههای مجاهدین، از جمله جمعیت اسلامی به رهبری برهانالدین ربانی، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، اتحاد اسلامی به رهبری عبدالرب رسول سیاف و جنبش ملی اسلامی به رهبری عبدالرشید دوستم، خواهان سهم بیشتری از قدرت بودند. این اختلافات، به سرعت به درگیریهای مسلحانه در پایتخت و سایر مناطق کشور انجامید و امیدها برای صلح و ثبات را نقش بر آب کرد.
اختلافات ایدئولوژیک و قومی میان گروههای مجاهدین
پس از سقوط دولت نجیبالله، اختلافات عمیق میان گروههای مجاهدین که سالها زیر چتر مبارزه با دشمن مشترک پنهان مانده بود، آشکار شد. این گروهها نه تنها از نظر ایدئولوژیک، بلکه از لحاظ قومی و منطقهای نیز با یکدیگر تفاوتهای اساسی داشتند. جمعیت اسلامی عمدتاً متشکل از تاجیکها و برخی اقوام دیگر بود و رهبری آن را برهانالدین ربانی و احمدشاه مسعود بر عهده داشتند. حزب اسلامی گلبدین حکمتیار پایگاه عمدهای در میان پشتونها داشت و به شدت با جمعیت اسلامی رقابت میکرد.
از سوی دیگر، جنبش ملی اسلامی به رهبری عبدالرشید دوستم عمدتاً از ازبکها و ترکمنها تشکیل شده بود و در شمال کشور نفوذ داشت. اتحاد اسلامی سیاف نیز پایگاه قابل توجهی در میان پشتونها و برخی گروههای مذهبی داشت. این تنوع قومی و ایدئولوژیک، مانع از شکلگیری یک دولت مرکزی مقتدر و فراگیر شد. هر گروه، مناطق تحت کنترل خود را به عنوان قلمرو نفوذ تلقی میکرد و حاضر به پذیرش رهبری دیگران نبود.
اختلافات میان این گروهها، به سرعت به درگیریهای مسلحانه در کابل و سایر شهرها انجامید. تلاشهای اولیه برای تشکیل دولت موقت و تقسیم قدرت، به دلیل بیاعتمادی و رقابتهای شخصی و گروهی، ناکام ماند. هر یک از رهبران مجاهدین، خود را شایسته رهبری کشور میدانست و حاضر به مصالحه نبود. این وضعیت، زمینهساز آغاز جنگهای داخلی شد که پیامدهای ویرانگری برای افغانستان به همراه داشت.
نقش قدرتهای منطقهای و بینالمللی در تشدید بحران
در دوران پس از سقوط دولت نجیبالله، نقش قدرتهای منطقهای و بینالمللی در تشدید بحران افغانستان بسیار پررنگ بود. پاکستان که در طول جنگ با شوروی از حامیان اصلی مجاهدین بود، پس از خروج شوروی نیز به حمایت از برخی گروهها، به ویژه حزب اسلامی حکمتیار، ادامه داد. هدف اصلی پاکستان، ایجاد دولتی در کابل بود که منافع استراتژیک این کشور را تأمین کند و از نفوذ هند و ایران در افغانستان جلوگیری نماید.
ایران نیز از گروههایی مانند جمعیت اسلامی و برخی شاخههای شیعه حمایت میکرد. این حمایتها، نه تنها مالی و نظامی، بلکه سیاسی و دیپلماتیک نیز بود. عربستان سعودی و برخی کشورهای عربی خلیج فارس نیز به حمایت از گروههای سلفی و اتحاد اسلامی سیاف پرداختند. این رقابتهای منطقهای، به جای کمک به ثبات افغانستان، موجب تعمیق شکافها و افزایش خشونت شد.
در سطح بینالمللی، پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، توجه قدرتهای بزرگ به افغانستان کاهش یافت. ایالات متحده که در دوران جهاد علیه شوروی از مجاهدین حمایت میکرد، پس از خروج شوروی و سقوط دولت کمونیستی، نقش فعالی در مدیریت بحران افغانستان ایفا نکرد. این خلأ قدرت، به گروههای داخلی و حامیان منطقهای آنها اجازه داد تا برای کسب نفوذ و قدرت، به رقابت و درگیری بپردازند. در نتیجه، افغانستان به صحنهای از جنگهای نیابتی و رقابتهای منطقهای تبدیل شد.
آغاز جنگهای داخلی و پیامدهای آن برای افغانستان
با ورود مجاهدین به کابل و فروپاشی دولت نجیبالله، امید به صلح و ثبات در افغانستان به سرعت رنگ باخت. اختلافات میان گروههای مجاهدین، به ویژه میان جمعیت اسلامی و حزب اسلامی حکمتیار، به درگیریهای خونین در پایتخت انجامید. کابل که سالها از جنگ و ویرانی نسبی در امان مانده بود، به صحنه نبردهای خیابانی و گلولهبارانهای سنگین تبدیل شد. هزاران غیرنظامی در این درگیریها کشته و زخمی شدند و بخشهای وسیعی از شهر ویران گردید.
درگیریها به کابل محدود نماند و به سایر مناطق کشور نیز گسترش یافت. هر یک از گروههای مجاهدین، تلاش میکرد قلمرو نفوذ خود را گسترش دهد و منابع مالی و نظامی بیشتری به دست آورد. این وضعیت، به فروپاشی ساختارهای دولتی و افزایش ناامنی و بیثباتی در سراسر کشور انجامید. گروههای مسلح محلی و فرماندهان جنگی (وارلردها) قدرت بیشتری یافتند و قانون جنگل بر بسیاری از مناطق حاکم شد.
پیامدهای جنگهای داخلی برای افغانستان بسیار ویرانگر بود. زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی کشور به شدت آسیب دید و میلیونها نفر آواره شدند. نظام آموزشی و بهداشتی تقریباً از هم پاشید و فقر و بیکاری به شدت افزایش یافت. این شرایط، زمینهساز ظهور گروههای افراطی جدید، از جمله طالبان، در سالهای بعد شد که با وعده برقراری نظم و امنیت، توانستند حمایت بخشی از جامعه را جلب کنند. جنگهای داخلی پس از ۸ ثور ۱۳۷۱، نه تنها روند بازسازی و توسعه افغانستان را متوقف کرد، بلکه زخمهای عمیقی بر پیکره جامعه این کشور بر جای گذاشت.
قوانین و شرایط مهاجرت و پناهندگی همواره در حال تغییر هستند و لازم است متقاضیان بهروزترین اطلاعات را از منابع معتبر دریافت کنند.