عنوان:
۷ ثور ۱۳۵۷ چگونه رقم خورد و چه نیروهایی پشت آن بودند
—
زمینههای تاریخی و اجتماعی افغانستان پیش از ۷ ثور ۱۳۵۷
درک رویداد ۷ ثور ۱۳۵۷ بدون توجه به بستر تاریخی و اجتماعی افغانستان در دهههای پیشین ممکن نیست. افغانستان در قرن بیستم، کشوری با ساختار قبیلهای و سنتی بود که به تدریج با موجی از اصلاحات و مدرنیزاسیون مواجه شد. امانالله خان در دهه ۱۹۲۰ تلاش کرد اصلاحات اجتماعی و فرهنگی را به اجرا بگذارد، اما با مقاومت شدید نیروهای سنتی و مذهبی روبهرو شد. این مقاومتها نشاندهنده شکاف عمیق میان نخبگان شهری و طبقات روستایی بود که تا سالها بعد نیز ادامه یافت.
در دهههای بعد، سلطنت ظاهر شاه (۱۹۳۳-۱۹۷۳) دورهای از ثبات نسبی را برای افغانستان به ارمغان آورد، اما این ثبات بیشتر ظاهری بود. در این دوران، اصلاحات آموزشی و اداری آغاز شد، اما سرعت کند تغییرات و نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی، نارضایتیهایی را در میان اقشار مختلف جامعه به وجود آورد. شهرنشینی، افزایش ارتباط با جهان خارج و ورود دانشجویان افغان به دانشگاههای خارجی، به ویژه در شوروی و کشورهای اروپای شرقی، زمینهساز شکلگیری نسل جدیدی از روشنفکران و فعالان سیاسی شد که به دنبال تغییرات اساسی در ساختار قدرت بودند.
کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ که منجر به سقوط سلطنت و استقرار جمهوری داوود خان شد، نقطه عطفی در تاریخ معاصر افغانستان بود. داوود خان با شعار اصلاحات اقتصادی و اجتماعی به قدرت رسید، اما به تدریج سیاستهای سرکوبگرانه و تمرکزگرایانه را در پیش گرفت. او روابط خود را با شوروی کاهش داد و به غرب نزدیک شد، در حالی که احزاب چپگرا و اسلامگرا را سرکوب کرد. این سیاستها نه تنها موجب انزوای سیاسی داوود خان شد، بلکه زمینه را برای شکلگیری جبهههای مخالف، به ویژه حزب دموکراتیک خلق افغانستان (ح.د.خ.ا)، فراهم کرد.
شکلگیری و رشد حزب دموکراتیک خلق افغانستان
حزب دموکراتیک خلق افغانستان (ح.د.خ.ا) در سال ۱۳۴۳ خورشیدی توسط گروهی از روشنفکران چپگرا و متاثر از ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم تأسیس شد. این حزب در ابتدا با هدف مبارزه با عقبماندگی، فقر و بیعدالتی اجتماعی فعالیت میکرد و خواهان اصلاحات ریشهای در ساختار سیاسی و اقتصادی کشور بود. اعضای اولیه حزب عمدتاً از میان معلمان، دانشجویان، کارمندان دولت و نظامیان جوان بودند که از وضعیت موجود ناراضی بودند و به دنبال الگوبرداری از مدلهای سوسیالیستی موفق در شوروی و اروپای شرقی بودند.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان از همان آغاز با اختلافات داخلی روبهرو شد. دو جناح اصلی، خلق به رهبری نورمحمد ترهکی و حفیظالله امین و پرچم به رهبری ببرک کارمل، بر سر مسائل ایدئولوژیک و رهبری حزب اختلاف داشتند. این اختلافات در سال ۱۳۴۶ به انشعاب رسمی انجامید، اما فشارهای دولت داوود خان و سرکوبهای سیاسی، این دو جناح را بار دیگر به هم نزدیک کرد. در سال ۱۳۵۶، با وساطت شوروی، دو جناح بار دیگر متحد شدند و جبههای مشترک علیه دولت داوود خان تشکیل دادند.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان توانست در میان نیروهای نظامی، به ویژه افسران جوان، نفوذ قابل توجهی پیدا کند. این نفوذ نتیجه فعالیتهای مخفیانه و سازماندهی دقیق اعضای حزب در ارتش بود. بسیاری از افسران ناراضی از سیاستهای داوود خان، به حزب پیوستند و نقش کلیدی در برنامهریزی و اجرای کودتای ۷ ثور ایفا کردند. حمایت شوروی از حزب نیز عامل مهمی در تقویت موقعیت آن در ساختار قدرت بود.
نقش ارتش و افسران جوان در وقوع کودتا
ارتش افغانستان در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی به یکی از نهادهای کلیدی قدرت در کشور تبدیل شده بود. داوود خان پس از به قدرت رسیدن، تلاش کرد ارتش را به ابزاری برای تثبیت حکومت خود تبدیل کند. با این حال، سیاستهای او در قبال ارتش، به ویژه حذف و بازنشستگی افسران مخالف و تمرکز قدرت در دست افراد وفادار، موجب نارضایتی گسترده در میان افسران جوان شد. این نارضایتیها زمینهساز نفوذ احزاب سیاسی، به ویژه حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در بدنه ارتش شد.
افسران جوانی که عضو یا هوادار حزب دموکراتیک خلق بودند، به تدریج در ردههای مختلف ارتش جایگاه پیدا کردند. این افسران با استفاده از شبکههای مخفی و جلسات سری، توانستند هماهنگی لازم برای اجرای یک کودتای نظامی را فراهم کنند. نقش کلیدی این افسران در روزهای منتهی به ۷ ثور ۱۳۵۷ آشکار شد، زمانی که با سازماندهی دقیق، واحدهای زرهی و هوایی را به کنترل خود درآوردند و مراکز حساس قدرت را تصرف کردند.
در جریان کودتا، افسران حزب دموکراتیک خلق با حمله به ارگ ریاست جمهوری و دیگر مراکز دولتی، داوود خان و اعضای خانوادهاش را به قتل رساندند. این عملیات با سرعت و دقت بالا اجرا شد و ظرف کمتر از ۴۸ ساعت، قدرت به دست شورای انقلابی حزب دموکراتیک خلق افغانستان افتاد. نقش ارتش در این رویداد نه تنها به عنوان مجری کودتا، بلکه به عنوان نیرویی تعیینکننده در تثبیت حکومت جدید، اهمیت ویژهای داشت.
نقش شوروی و بازیگران خارجی در تحولات ۷ ثور
تحولات سیاسی افغانستان در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی در بستر جنگ سرد و رقابتهای ابرقدرتها شکل گرفت. اتحاد جماهیر شوروی از دهه ۱۹۵۰ به بعد، روابط نزدیکی با افغانستان برقرار کرد و کمکهای اقتصادی و نظامی قابل توجهی به این کشور ارائه داد. شوروی به دنبال گسترش نفوذ خود در منطقه و جلوگیری از نفوذ غرب، به ویژه ایالات متحده، در افغانستان بود. این سیاست موجب شد تا شوروی از احزاب چپگرا و نیروهای طرفدار خود در افغانستان حمایت کند.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان از همان آغاز مورد توجه و حمایت شوروی قرار گرفت. بسیاری از اعضای حزب، به ویژه افسران نظامی، در شوروی آموزش دیده بودند و با ایدئولوژی سوسیالیستی آشنایی داشتند. شوروی از طریق سفارت خود در کابل و شبکههای اطلاعاتی، ارتباط نزدیکی با رهبران حزب برقرار کرد و در مقاطع حساس، نقش میانجی و هماهنگکننده را ایفا نمود. اتحاد دو جناح خلق و پرچم در سال ۱۳۵۶ نیز با وساطت و فشار شوروی صورت گرفت.
در آستانه کودتای ۷ ثور، شواهدی وجود دارد که شوروی از برنامهریزی و آمادگی حزب دموکراتیک خلق برای سرنگونی داوود خان مطلع بود. با این حال، برخی منابع معتقدند که شوروی در ابتدا نسبت به موفقیت کودتا تردید داشت و ترجیح میداد ثبات نسبی حکومت داوود خان حفظ شود. پس از پیروزی کودتا، شوروی به سرعت از حکومت جدید حمایت کرد و کمکهای اقتصادی و نظامی خود را افزایش داد. نقش بازیگران خارجی دیگر، از جمله ایالات متحده و پاکستان، در این مرحله محدود بود، اما در سالهای بعد، با گسترش بحران افغانستان، این کشورها به بازیگران اصلی تحولات تبدیل شدند.
پیامدهای فوری و نیروهای پشت پرده کودتای ۷ ثور
کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ نقطه عطفی در تاریخ معاصر افغانستان بود که ساختار سیاسی و اجتماعی کشور را به طور بنیادین دگرگون کرد. با به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سیاستهای رادیکال و اصلاحات اجباری در زمینههای زمین، آموزش، حقوق زنان و ساختار قبیلهای آغاز شد. این اصلاحات با مقاومت شدید نیروهای سنتی، مذهبی و مالکان زمین روبهرو شد و به سرعت کشور را به سمت بحران و جنگ داخلی سوق داد.
نیروهای پشت پرده کودتا، علاوه بر اعضای حزب دموکراتیک خلق و افسران نظامی، شامل شبکهای از روشنفکران، فعالان سیاسی و حتی برخی تکنوکراتهای ناراضی از حکومت داوود خان بودند. این نیروها با استفاده از فضای سرکوب سیاسی و نارضایتی عمومی، توانستند حمایت نسبی بخشی از جامعه شهری را جلب کنند. با این حال، فقدان پایگاه اجتماعی گسترده و ناتوانی در مدیریت بحرانهای پس از کودتا، موجب شد حکومت جدید به سرعت با چالشهای جدی مواجه شود.
در پی کودتا، موجی از سرکوب، اعدام و بازداشت مخالفان آغاز شد. سیاستهای تندروانه حزب و وابستگی آشکار به شوروی، زمینهساز شکلگیری جبهههای مقاومت اسلامی و آغاز جنگهای چریکی در مناطق روستایی شد. این تحولات نه تنها افغانستان را وارد دورهای از خشونت و بیثباتی کرد، بلکه زمینهساز مداخله نظامی شوروی در سال ۱۳۵۸ و آغاز یکی از طولانیترین و خونینترین جنگهای معاصر شد.
قوانین و سیاستهای مهاجرتی همواره در حال تغییر و بهروزرسانی هستند.