با وجود اینکه نگاه من از نگاه پرنده کوچکی در دشت وسیع تاریخ است، اما به عنوان شاهدی تازه از تحولات روزانه، نمیتوانم از مسیرهای پیچیده آزادی و دموکراسی صرفنظر کنم. در حکومت دموکراسی، قدرت برخاسته از خواست اقلیتها است، اما متاسفانه در بسیاری از جوامع، این ایده دچار بهکورهنگاری و بازیهای قدرت شده و همین سبب شده تا دموکراسی در آنها به چشم پیدا نکند.
دموکراسی و فلسفهی آن
همانطور که «توماس هابز» در کتاب خود «لویاتان» در سال 1651 میلادی میگوید: “در حالت طبیعت، همه چیزی را میتوان داشت، اما در حکومت دموکراسی، مردم تصمیم میگیرند که چه چیزی را میخواهند”. این جمله باوری اساسی در دموکراسی است: مردم باید قدرت را داشته باشند نه یک اقلیت حاکم.
چرا اینکه در برخی جوامع دموکراسی به چیزی جز فریب دادن مردم تبدیل میشود؟ من در سخنرانی «آمارتیا سِن»، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1998 میگردم که میگوید: “دموکراسی نه تنها قدرت را در دست مردم قرار میدهد، بلکه از آزادی فردی حمایت میکند و اینکه آن به نحوی در برخی جوامع به خواب رفته، نشاندهندهی تضاد آشکار میان عقیدهها و عملکرد است.”
تاریخ و دموکراسی
در کتاب “دموکراسی در نوسان”، که در سال 2012 توسط “لری دایموند” نوشته شده است، با توجه به تاریخ دموکراسی و چگونگی پیاده شدن آن در جوامع مختلف، دانشمندان تاریخی بارها نشان دادهاند که در جوامعی که قبلاً با سیستمهای سلطنتی یا اسلامی درگیر بودهاند، نیرویی مهار ناپذیر برای جلوگیری از دموکراسی وجود دارد. یکی از بزرگترین چالشهای این نوع جوامع، نبود فرهنگی است که دموکراسی را میپذیرد و از آن حفاظت میکند.
“همیشه افرادی وجود دارند که تغییر را نمیپذیرند، اما ما باید یاد بگیریم که چگونه آنها را پذیرفته و با آنها مواجه شویم. دموکراسی نیاز به فرهنگی است که آزادی را پذیرفته و از آن حمایت کند.” – لری دایموند، 2012
اقتصاد و دموکراسی
گاهی اوقات، چالشهای اقتصادی از دموکراسی جلوگیر میکنند. “دیوید کلادی”, استاد اقتصاد در دانشگاه هاروارد، در سال 2007 در کتاب خود “آینده دموکراسی” میگوید: “همیشه یک تنش بین دموکراسی و اقتصاد وجود دارد. در حالی که دموکراسی به دنبال توزیع قدرت و ثروت است، اقتصاد به دنبال رشد و سودآوری است. در برخی جوامع، هنگامی که این دو به تناقض کشیده میشوند، دموکراسی از آن باخته میشود.”
سیاست و دموکراسی
در برخی جوامع، برخی سیاستمداران تلاش میکنند تا دموکراسی را برای منافع شخصی خود تسخیر کنند. “نعوم چامسکی”، فیلسوف و آکادمیک آمریکایی، در یکی از مقالات خود در سال 2010 در “نیو یورک ریویو آف بوکس” نوشت: “دموکراسی باید یک عمل باشد، نه فقط یک واژه در زبان سیاستمداران. وقتی دموکراسی تبدیل به یک ابزار برای تأمین منافع شخصی میشود، آن وقت است که دموکراسی در حال مرگ است.”
آیا میتوانیم به راحتی بگوییم که دموکراسی در برخی جوامع موفق نیست؟ نه، قطعاً راه حل وجود دارد و آن هم از درون جامعه خود باید بیرون بیاید. شاید این یک فرآیند طولانی و پرچالش باشد، اما وقتی نگاه کنیم به تاریخ دموکراسی و میبینیم چگونه این ایده بزرگ توانسته در برخی جوامع جذر بیافتد، امیدوار میشویم که روزی چنین اتفاقی در همه جوامع رخ دهد. اما تا آن زمان، باید تلاش کنیم تا آزادی و برابری را در جامعه خود ترویج کنیم و به آنها امید بدهیم، چراکه این همان اصلی است که دموکراسی بر مبنای آن ساخته شده است.
پرسش، تجزیه و تحلیل و تفکر، اینها هستند که باعث میشوند ما به دنبال جواب برای سوالاتمان بگردیم. شاید همین پرسشها باشند که ما را به سمت یک دموکراسی واقعی هدایت کنند.