قرارداد ۱۹۰۷ و تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا
در اوایل قرن بیستم، ایران بهعنوان کشوری مهم در تقاطع منافع امپراتوریهای بزرگ، بهویژه روسیه تزاری و بریتانیا، به عرصهای برای رقابت و نفوذ تبدیل شده بود. این دو قدرت که هر یک به دنبال تثبیت موقعیت خود در منطقه بودند، در نهایت به توافقی رسیدند که سرنوشت ایران را به شکلی آشکار تحت تأثیر قرار داد؛ قراردادی که در سال ۱۹۰۷ به امضا رسید و به تقسیم ایران میان روسیه و بریتانیا انجامید.
این قرارداد در واقع بازتابی از نگرانیهای استراتژیک دو قدرت بزرگ بود. بریتانیا که از مسیرهای ارتباطی خود با هند محافظت میکرد، نگران نفوذ روسیه در ایران و تهدید راههای تجاریاش بود. روسیه نیز به دنبال گسترش نفوذ خود در آسیای میانه و دسترسی به آبهای گرم بود. در این چارچوب، ایران به سه منطقه تقسیم شد: شمال، تحت نفوذ روسیه؛ جنوب شرق، تحت نفوذ بریتانیا؛ و منطقه مرکزی به عنوان منطقه بیطرف که هیچیک از دو قدرت حق دخالت مستقیم در آن را نداشتند.
این تقسیمبندی، هرچند به ظاهر یک راهکار دیپلماتیک برای جلوگیری از درگیری مستقیم میان روسیه و بریتانیا بود، اما عملاً استقلال و تمامیت ارضی ایران را به شدت تضعیف کرد. ایران که در آن زمان درگیر تحولات داخلی و فشارهای سیاسی بود، توان مقاومت در برابر این مداخلات خارجی را نداشت. قرارداد ۱۹۰۷ به نوعی نشاندهنده ضعف دولت مرکزی ایران و ناتوانی آن در حفظ حاکمیت ملی بود.
از سوی دیگر، این توافق باعث شد تا نفوذ بیگانگان در امور داخلی ایران گسترش یابد و زمینهساز تحولات و بحرانهای بعدی شود. مخالفتهای داخلی با این قرارداد، بهویژه از سوی روشنفکران و ملیگرایان، به رشد جنبشهای استقلالطلبانه و تلاش برای اصلاح ساختار سیاسی کشور دامن زد. در واقع، قرارداد ۱۹۰۷ یک تقسیم جغرافیایی بود،. همچنین نقطه عطفی در تاریخ روابط ایران با قدرتهای خارجی محسوب میشود که تأثیرات آن تا دههها ادامه یافت.
با نگاهی دقیقتر، میتوان فهمید که این قرارداد محصول شرایط بینالمللی و سیاسی خاصی بود که در آن زمان بر ایران حاکم بود. ضعف دولت مرکزی، رقابتهای امپراتوریها و کمبود حمایتهای بینالمللی از ایران، همه دست به دست هم دادند تا چنین توافقی شکل بگیرد. در نهایت، قرارداد ۱۹۰۷ نمونهای از چگونگی تأثیر سیاستهای امپریالیستی بر سرنوشت کشورهای کوچکتر است که در بازی قدرتهای بزرگ، اغلب قربانی منافع آنان میشوند.