ظهور خلافت عباسی و کنار رفتن امویان، نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود که ریشههای آن را باید در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران خلافت اموی جستوجو کرد. خلافت اموی که پس از خلافت راشدین به قدرت رسید، با ساختار متمرکز و تمرکز بر خانواده بنیامیه، توانست به سرعت قلمرو وسیعی را تحت کنترل خود درآورد، اما در عین حال همین تمرکز قدرت و سیاستهای تبعیضآمیز نسبت به غیرعربها، به ویژه شیعیان و دیگر گروههای مذهبی و قومی، زمینههای نارضایتی گستردهای را فراهم کرد.
یکی از عوامل مهم در فروپاشی خلافت اموی، ضعف مشروعیت دینی و سیاسی آنها بود. بنیامیه که خود را وارث مشروع پیامبر نمیدانستند، بیشتر بر پایه قدرت نظامی و سیاسی حکومت میکردند و در بسیاری از مناطق، به ویژه خراسان و عراق، احساس بیعدالتی و تبعیض نسبت به عربهای تازهمسلمان و حتی غیرعربها وجود داشت. این نارضایتیها به تدریج گروههای مختلفی را به مخالفت با امویان واداشت؛ از شیعیان که علی و فرزندانش را حقدار خلافت میدانستند، تا ایرانیان و دیگر اقوامی که از سیاستهای نژادپرستانه امویان رنج میبردند.
در این میان، عباسیان توانستند با بهرهگیری از این نارضایتیها و ایجاد ائتلافی گسترده، پایههای قیام خود را مستحکم کنند. آنها با تاکید بر اصل نسب به پیامبر از طریق عباس، عموی پیامبر، خود را وارثان مشروع اسلام معرفی کردند و شعار عدالت و برابری را در مقابل سیاستهای امویان مطرح ساختند. این رویکرد توانست حمایت اقشار مختلف جامعه، از جمله ایرانیان، خراسانیان، شیعیان و حتی برخی از قبایل عرب ناراضی را جلب کند. نقش خراسان به ویژه در این تحولات بسیار برجسته بود؛ جایی که شبکههای مخفی عباسیان به خوبی سازماندهی شده و آمادگی لازم برای قیام فراهم شده بود.
از سوی دیگر، ضعف داخلی در دربار اموی و اختلافات خانوادگی باعث شد که آنها نتوانند به خوبی با تهدید عباسیان مقابله کنند. همچنین سیاستهای سرکوبگرانه و عدم انعطافپذیری نسبت به مخالفان، به جای کاهش تهدیدها، بر شدت آن افزود. در نتیجه، قیام عباسیان که با حمایت گسترده مردمی و نیروهای نظامی محلی همراه بود، توانست به سرعت مناطق مهمی را فتح کند و نهایتاً در سال ۱۳۲ هجری قمری (۷۵۰ میلادی) خلافت عباسی به جای امویان مستقر شود.
این تحول علاوه بر تغییر در رهبری سیاسی جهان اسلام، نشاندهنده تغییرات عمیق اجتماعی و فرهنگی نیز بود. عباسیان با انتقال مرکز خلافت به بغداد و جذب دانشمندان، هنرمندان و اندیشمندان از سراسر قلمرو، زمینهای برای شکوفایی تمدن اسلامی فراهم کردند که تفاوتهای زیادی با دوران اموی داشت. آنها همچنین از سیاستهای نژادپرستانه دوری جسته و تلاش کردند تا خلافت را به عنوان نهادی فراگیرتر و متناسب با تنوع اقوام و مذاهب در جهان اسلام اداره کنند.
در نهایت، کنار رفتن امویان و ظهور عباسیان نتیجه ترکیبی از ضعفهای درونی امویان و هوشمندی سیاسی و اجتماعی عباسیان بود. این رویداد یک تغییر حکومت،. همچنین بازتابی از تحولات عمیق در جامعه اسلامی بود که مسیر تاریخ اسلام را برای قرون بعدی شکل داد.