جنگهای داخلی لبنان که از سال ۱۹۷۵ آغاز شد و تا اوایل دهه ۱۹۹۰ ادامه یافت، یکی از پیچیدهترین و طولانیترین درگیریهای منطقهای بود که دلایل متعددی در طولانی شدن آن نقش داشتند. این جنگها بر بستر اختلافات مذهبی و فرقهای شکل گرفتند،. همچنین در بستر تحولات منطقهای و بینالمللی نیز پیچیدهتر شدند.
تداخل ساختار فرقهای و ضعف دولت مرکزی
ساختار سیاسی لبنان بر پایه نظام فرقهای استوار است که قدرت را میان گروههای مذهبی مختلف تقسیم میکند. این نظام که در ظاهر برای حفظ تعادل و جلوگیری از تسلط یک گروه بر دیگران طراحی شده بود، در عمل باعث تضعیف نهادهای مرکزی شد. دولت لبنان توانایی اعمال حاکمیت کامل بر تمام قلمرو خود را نداشت و این خلا قدرت، زمینه را برای ظهور گروههای مسلح فرقهای فراهم کرد. هر گروه برای حفظ منافع خود و امنیت جامعهاش، به تدریج به نیروهای مسلح مستقل روی آورد و این امر باعث شد جنگ به یک تقابل چندجانبه تبدیل شود که حل و فصل آن دشوار بود. ضعف دولت مرکزی همچنین به دخالت بازیگران خارجی دامن زد؛ کشورهای منطقه و فرامنطقهای با حمایت از گروههای مختلف، منافع خود را دنبال کردند و این موضوع روند صلح را پیچیدهتر کرد.
نقش مداخلات منطقهای و بینالمللی
لبنان در موقعیتی استراتژیک قرار داشت و جنگهای داخلی آن به سرعت به یک صحنه تقابل قدرتهای منطقهای تبدیل شد. حمایتهای نظامی و مالی سوریه، اسرائیل، ایران و کشورهای غربی از گروههای مختلف، درگیریها را تشدید و طولانی کرد. هر یک از این بازیگران به دنبال نفوذ بیشتر در لبنان بودند و از طریق گروههای وابسته، تلاش میکردند کنترل مناطق مختلف را در دست بگیرند. این مداخلات خارجی باعث شد که جنگ داخلی لبنان به یک جنگ نیابتی تبدیل شود که میان گروههای لبنانی،. همچنین میان قدرتهای منطقهای و جهانی جریان داشت. چنین وضعیتی باعث شد مذاکره و آشتی میان طرفهای درگیر به سختی ممکن شود، چرا که هر گروه مسلح به پشتوانه خارجی خود امیدوار به پیروزی یا حفظ موقعیت بود.
تداخل منافع داخلی و خارجی، ساختار سیاسی شکننده و وجود گروههای مسلح متعدد، جنگهای داخلی لبنان را به یک بحران پیچیده و طولانی تبدیل کرد که نه با راهحلهای ساده و نه با فشارهای خارجی به سرعت پایان یافت. این جنگها زخمهایی عمیق بر پیکر لبنان باقی گذاشت که حتی پس از پایان رسمی درگیریها نیز آثار آن در سیاست و جامعه این کشور باقی ماند.