شروع جنگهای داخلی سوریه را میتوان در بستر تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقهای و داخلی جستوجو کرد. سال ۲۰۱۱ نقطه عطفی بود که شعلههای نارضایتی در سوریه شعلهور شد؛ شعلههایی که در ابتدا به شکل اعتراضات مسالمتآمیز علیه حکومت بشار اسد نمایان گردید. این اعتراضات بخشی از موج بهار عربی بودند که در چندین کشور منطقه زبانه کشید و مردم خواستار اصلاحات سیاسی، آزادیهای بیشتر و بهبود شرایط زندگی شدند. اما در سوریه، پاسخ حکومت به این درخواستها سرکوب شدید بود و این سرکوب، به جای خاموش کردن آتش، آن را شعلهورتر کرد و زمینه را برای تبدیل اعتراضات به درگیریهای مسلحانه فراهم ساخت.
ریشههای عمیق نارضایتی در سوریه را باید در ساختار قدرت و نحوه اداره کشور جست. رژیم اسد که سالها بر پایه تمرکز قدرت و سرکوب مخالفان استوار بود، در برابر خواستههای تغییر مقاومت کرد. علاوه بر این، شرایط اقتصادی نامناسب و بیکاری گسترده، بهویژه در میان جوانان، به افزایش نارضایتی دامن زد. همچنین تنشهای فرقهای و قومی که در سوریه وجود داشت، بهویژه میان اکثریت سنی و اقلیت علوی که حکومت را در دست داشت، موجب شد تا اعتراضات رنگ و بوی پیچیدهتری به خود بگیرد. در چنین فضایی، سرکوب خشونتآمیز اعتراضات، به جای پایان دادن به بحران، آن را به جنگی داخلی بدل کرد که به مرور زمان ابعاد منطقهای و بینالمللی یافت.
در کنار عوامل داخلی، نقش تحولات منطقهای و بینالمللی نیز در آغاز جنگ داخلی سوریه چشمگیر بود. حمایتهای گاه پنهان و گاه آشکار بازیگران خارجی از گروههای مختلف داخل سوریه، موجب شد تا این درگیریها به نزاعی پیچیده و چندوجهی تبدیل شود. رقابتهای ژئوپولیتیکی میان قدرتهای منطقهای و جهانی، از جمله ایران، روسیه، ترکیه، ایالات متحده و کشورهای عربی، به افزایش شدت و طولانی شدن جنگ دامن زد. این حمایتها موجب تقویت گروههای مسلح شد،. همچنین باعث شد تا راهحلهای سیاسی دشوارتر و پیچیدهتر شود.
تحلیل آغاز جنگهای داخلی سوریه نشان میدهد که این بحران از یک اعتراض اجتماعی و سیاسی ساده فراتر رفت و به دلیل ساختارهای ناکارآمد حکومتی، سرکوب بیرحمانه، عوامل اقتصادی و تنشهای فرقهای، در ترکیب با رقابتهای منطقهای و بینالمللی، به یکی از پیچیدهترین و طولانیترین بحرانهای معاصر تبدیل شد. این جنگ چهره سوریه را تغییر داد،. همچنین تأثیرات عمیقی بر ثبات و امنیت منطقه و جهان گذاشت که هنوز ادامه دارد.