در آغاز قرن نوزدهم، ایران و روسیه در نقطهای قرار گرفتند که منافع و قلمروهایشان به تدریج به هم نزدیک میشد و این نزدیکی، زمینههای تنش و در نهایت جنگ را فراهم آورد. تحولات داخلی ایران در دوره قاجار، ضعف ساختاری دولت مرکزی و همچنین فشارهای خارجی، شرایط را برای برخورد با یک قدرت نوظهور و در حال گسترش مانند روسیه دشوار کرده بود. روسها که در پی توسعه قلمروهای خود به سمت جنوب و جنوب غربی بودند، به دنبال تسلط بر مناطق استراتژیک قفقاز بودند؛ مناطقی که ایران نیز برای حفظ نفوذ تاریخی خود بر آنها تلاش میکرد.
یکی از عوامل مهم آغاز جنگهای ایران و روس، تغییر موازنه قدرت در منطقه بود. روسیه تزاری پس از اصلاحات نظامی و اداری، توانست نیروی نظامی خود را تقویت کند و با بهرهگیری از ضعفهای داخلی ایران و بیثباتی سیاسی در دربار قاجار، به تدریج نفوذ خود را در قفقاز افزایش دهد. در همین حال، ایران به دلیل مشکلات مالی، ضعف در ساختار ارتش و ناتوانی در مدیریت مناطق مرزی، قادر به مقابله مؤثر با تحرکات روسیه نبود. این وضعیت موجب شد که روسها با استفاده از بهانههایی مانند حمایت از اقلیتهای مسیحی در قلمرو ایران، به بهانههای ظاهری برای مداخله نظامی دست یازند و به مرور درگیریها شکل جدیتری به خود بگیرند.
از سوی دیگر، سیاستهای استعماری قدرتهای اروپایی، به ویژه بریتانیا و روسیه، در منطقه قفقاز و اطراف ایران نقش مهمی ایفا کرد. روسیه که به دنبال دسترسی به آبهای گرم و گسترش نفوذ خود در آسیا بود، با حمایتهای دیپلماتیک و نظامی، فشار بر ایران را افزایش داد. ایران اما در این برهه نتوانست به شکل مؤثری از حمایتهای خارجی بهرهمند شود و همین امر باعث شد که در جنگهای اول و دوم ایران و روس، به تدریج مناطق مهمی از جمله گرجستان، ارمنستان و بخشهایی از آذربایجان به کنترل روسیه درآید.
در نهایت، آغاز جنگهای ایران و روس در دوره قاجار را باید نتیجه ترکیبی از ضعف داخلی ایران، قدرتنمایی روسیه و رقابتهای استعماری در منطقه دانست. این جنگها سرنوشت مرزهای ایران را تغییر دادند،. همچنین تاثیرات عمیقی بر ساختار سیاسی و اجتماعی کشور در دهههای بعدی گذاشتند. این دوره، نقطه عطفی بود که نشان داد چگونه تحولات داخلی و فشارهای خارجی میتوانند به شکل همزمان مسیر تاریخ یک کشور را دگرگون کنند.