آتش حقیقت: قصه‌ی جوردانو برونو، فیلسوفی که در آتش سوخت اما خاموش نشد

Radio Ahmad Zahir

در سال ۱۵۴۸، در شهری کوچک به نام نولا در نزدیکی ناپل ایتالیا، کودکی به دنیا آمد که نامش بعدها لرزه بر اندیشه‌های قرون وسطی انداخت: جوردانو برونو. او از همان آغاز نوجوانی نشان داد که ذهنی پرسشگر و بی‌قرار دارد. خانواده‌اش او را به صومعه‌ی دومینیکن فرستادند تا به راه دین رود، اما روح کنجکاو او هیچ‌گاه محدود به قیدهای سنتی نماند.

برونو در دوران جوانی، هم‌زمان با تحصیل الهیات، به فلسفه، نجوم و علوم طبیعی نیز پرداخت و خیلی زود شیفته‌ی اندیشه‌های نیکلا کوپرنیک شد. نظریه‌ی خورشیدمرکزی کوپرنیک که می‌گفت زمین به دور خورشید می‌چرخد، در دل برونو جرقه‌ای برافروخت، اما او به همین بسنده نکرد؛ ذهن ناآرامش او را به سوی ایده‌هایی کشاند که حتی کوپرنیک نیز به خود اجازه‌ی بیانشان را نداده بود.

برونو به این باور رسید که عالم نه محدود به یک منظومه‌ی شمسی، بلکه بی‌نهایت است. او می‌گفت:

«ستاره‌ها خورشیدهایی‌اند و هر کدام سیارات خود را دارند. جهان بی‌کران است و خدا را باید در عظمت این بی‌کرانی جست.»

این اندیشه‌ها، در زمانه‌ای که کلیسا جهان را کوچک، محدود و انسان را مرکز آفرینش می‌دانست، کفر مطلق بود.

برونو نه تنها کیهان‌شناس، بلکه فیلسوفی عمیق بود که معتقد بود ایمان کور و تعصب مذهبی، بزرگ‌ترین دشمنان حقیقت‌اند. او در آثارش به نقد شدید نهاد کلیسا پرداخت و از آزادی اندیشه دفاع کرد؛ کاری که دشمنان قدرتمندی برایش تراشید.

با شدت گرفتن فشارها و خطر تکفیر، برونو در سال ۱۵۷۶ ایتالیا را ترک کرد. او بیش از ۱۵ سال در کشورهای مختلف اروپا، از فرانسه و آلمان تا انگلستان و سوییس، آواره شد. در این دوران آثار مهمی نوشت و با بزرگ‌ترین اندیشمندان و حاکمان عصر خود دیدار کرد. با این حال، هیچ جا نتوانست مأمنی دائمی بیابد؛ زیرا اندیشه‌هایش برای آن زمان بیش از حد رادیکال بود.

سرانجام در سال ۱۵۹۱، به دلایلی که برخی آن را ساده‌لوحی و برخی دیگر را شجاعت می‌دانند، به ایتالیا بازگشت. مدت زیادی نگذشت که توسط تفتیش عقاید بازداشت شد. هفت سال در سلول‌های سرد و تاریک زندان گذراند؛ تحت بازجویی‌های سخت، شکنجه‌های جسمی و روانی.

کلیسا از او فقط یک چیز می‌خواست: توبه. اما بر خلاف گالیله، برونو تا آخرین لحظه مقاومت کرد. او هیچ‌گاه دست از باورهایش نکشید و در برابر قضات دادگاه تفتیش عقاید گفت:

«شما بیش از آن‌که از ایده‌های من بترسید، از آزادی اندیشه می‌هراسید. من حقیقت را یافته‌ام و وظیفه دارم آن را فریاد بزنم.»

در سال ۱۶۰۰ میلادی، حکم نهایی صادر شد: اعدام به آتش.

صبحگاه ۱۷ فبروری ۱۶۰۰، در میدان «کامپو دی فیوری» شهر رم، جوردانو برونو را به تیرکی بستند. دهانش را با یک آهن‌بند محکم بستند تا هنگام سوختن، سخنی نگوید. شعله‌ها اوج گرفتند، و بدن نحیف فیلسوف در میان آتش فرو رفت، اما آنچه سوخت، فقط تن برونو بود، نه حقیقتی که به آن باور داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back To Top
PHP Code Snippets Powered By : XYZScripts.com
Verified by MonsterInsights