«سگی را دیدم که صاحبش برایش چوکی مخصوص، کاسهی غذا، بارانی و حتی بیمۀ صحی داشت. با خود گفتم: خوش به حال سگی که در برلین زاده شده، و بدا به حال کودکی که در کابل قد میکشد.» «در آلمان، وقتی ساعت یازده شب کسی زنگ خانهات را میزند، احتمال دارد همسایه باشد که بگوید: […]