جنبش شیخ محمد خیابانی در بستر پیچیدهای از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران اوایل قرن بیستم شکل گرفت. پس از انقلاب مشروطه و تجربه کوتاهمدت دموکراسی نسبی، کشور با مداخلات خارجی، به ویژه نفوذ روسیه و بریتانیا، و ضعف ساختارهای حکومتی روبهرو بود. در این شرایط، نارضایتی عمومی از وضعیت سیاسی و اقتصادی در مناطق مختلف کشور به ویژه در آذربایجان افزایش یافت. شیخ محمد خیابانی، که از روحانیون آگاه و فعال آن دوره بود، توانست با بهرهگیری از این فضای ملتهب، جنبشی را به راه بیندازد که خواستار استقلال سیاسی و حفظ تمامیت ارضی ایران در برابر نفوذ بیگانگان بود.
یکی از عوامل مهم شکلگیری این جنبش، سقوط دولت مرکزی و بحرانهای پس از جنگ جهانی اول بود. ضعف حکومت مرکزی و بیثباتی سیاسی، خلأ قدرتی به وجود آورد که گروههای محلی و منطقهای را به فعالیتهای مستقل واداشت. در آذربایجان، این خلأ قدرت با وجود تنشهای قومی و مذهبی، فرصتی برای ظهور چهرههایی مانند خیابانی فراهم کرد که بتوانند مطالبات مردمی را سازماندهی کنند. او با تکیه بر حمایت قشرهای مختلف جامعه، از روحانیون گرفته تا تجار و کشاورزان، توانست جنبشی را شکل دهد که در عین مخالفت با سلطه خارجی، خواهان اصلاحات داخلی نیز بود.
جنبش خیابانی را نمیتوان صرفاً یک قیام محلی یا یک حرکت ضد بیگانه دانست. او تلاش میکرد ساختارهای قدرت را در منطقه تغییر دهد و مدلی از خودمدیریتی را ارائه کند که در آن مردم آذربایجان نقش فعالی در تعیین سرنوشت خود داشته باشند. این جنبش در عین حال بازتابدهنده نگرانیهای گستردهتر جامعه ایران نسبت به نفوذ بیگانگان و ضعف دولت مرکزی بود. خیابانی به نوعی نماینده آرمانهای ملیگرایانه و عدالتطلبانهای بود که در آن دوره در میان بخشهای مختلف جامعه ایران رواج داشت.
با این حال، جنبش خیابانی با مخالفت شدید دولت مرکزی و همچنین نیروهای خارجی روبهرو شد. سرکوب این جنبش نشاندهنده دشواریهای حفظ استقلال سیاسی در شرایطی بود که ایران میان قدرتهای بزرگ گرفتار شده بود. در عین حال، این حرکت نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران محسوب میشود که نشان میدهد چگونه نیروهای محلی میتوانند در برابر فشارهای خارجی و ضعف دولت مرکزی ایستادگی کنند و آرمانهای خود را پیگیری نمایند. جنبش خیابانی بخشی از تاریخ مقاومت ملی ایران است،. همچنین نمونهای از تلاش برای ایجاد تغییرات اجتماعی و سیاسی در شرایط دشوار نیز به شمار میآید.