آبلهکوبی در ایران چگونه به برنامهای همگانی تبدیل شد؟

بخشهای این نوشته
فرمان آبلهکوبی، بهخودیخود واکسین را به دورترین قریه نمیرساند. برای تبدیل یک روش پیشگیری به برنامه عمومی، باید آبلهکوب آموزش میدید، معاش میگرفت، ماده موثر در اختیار داشت و میتوانست به مردم دسترسی پیدا کند. تاریخ آبلهکوبی ایران، از کوششهای دوره قاجار تا کار گروههای سیار در دهههای بعد، این فاصله میان تصمیم و خدمت را نشان میدهد. موضوع، تنها ورود یک شیوه طبی نبود. سازمان اجرای آن نیز باید ساخته میشد.
حمایت دربار، آغاز راه بود
شیرین مهدوی در مدخل «ورود طب غربی به ایران»، نقش عباسمیرزا را در گسترش توجه به آبلهکوبی توضیح میدهد. جیمز کمپبل، پزشک همراه هیئت بریتانیایی، اعضای خانواده ولیعهد را در برابر آبله واکسین کرد. در محیط او، رسالهای درباره آبلهکوبی تهیه و به فارسی ترجمه شد. این پیوند با آموزش و نشر، بخشی از راه انتقال دانش طبی بود.۱
محمدحسین عزیزی نیز در مرور تاریخ مبارزه با آبله، کوششهای محدود دوره عباسمیرزا، تقویت آنها در زمان امیرکبیر و سپس نقش انستیتوت پاستور در تولید واکسین را از مراحل مهم میشمارد. این مرور، روندی طولانی را نشان میدهد. نباید آغاز یک اقدام محدود را با دسترسی تمام مردم یا پایان بیماری یکسان دانست.۲
قانون به آموزش و نیروی اجرایی نیاز داشت
در روایت مهدوی، امیرکبیر آبلهکوبی عمومی رایگان و الزام خانوادهها به واکسینکردن کودکان را پیگیری کرد. افرادی آموزش دیدند و به ولایات فرستاده شدند و رساله آبلهکوبی دوباره نشر شد. همین اجزا نشان میدهند که فرمان بدون تربیت کارمند و انتقال دستور کار کفایت نمیکرد.۱
در بررسی واکنش اجتماعی نیز باید احتیاط کرد. مهدوی، بر پایه گزارشهای تاریخی، نمونههایی از استقبال مردم عادی و مخالفت برخی از صاحبان نفوذ را کنار هم میآورد. از این شواهد نمیتوان جمله سادهای مانند «همه مردم مخالف بودند» ساخت. واکنشها با موقعیت اجتماعی، دسترسی به طبیب و شرایط محل تفاوت داشت.۱
نامههای شیراز چه دشواریهایی را آشکار میکنند؟
مصطفی ندیم و آرمان زرگران، در پژوهشی کوتاه در مجله بهداشت عمومی ایران، اسناد شعبه فارس سازمان اسناد و کتابخانه ملی را بررسی کردهاند. در نامهای از حدود ۱۳۰۵ خورشیدی، میرزا بهاءالدین طبیب به آبلهکوبی قریههای پیرامون شیراز گماشته شده بود، در حالی که هنوز معاش مصوبی برای این کار وجود نداشت و پرداخت آن از بزرگان و مسئولان محلی خواسته میشد.۳
در اعلان عمومی ۱۳۱۱، سه محل در شیراز برای آبلهکوبی معرفی شد. مکاتبات بعدی از شیوع بیماری و همکارینکردن بخشی از مردم خبر میدهند. درخواست استفاده از پولیس و پاسخ والی فارس درباره مدارا و پرهیز از زور مگر در ضرورت نیز در این اسناد دیده میشود. این جزئیات، رابطه دشوار میان الزام اداری، اعتماد و اجرای محلی را نشان میدهند.۳
این نامهها را در این نوشته از طریق پژوهش ندیم و زرگران خواندهایم. آنها دیدگاه اداره و ماموران را ثبت میکنند و جای صدای تمام خانوادهها را نمیگیرند. شکایت یک مامور، شاهد وجود مشکل است، اما برای توضیح انگیزه همه مردم یا اندازهگیری پوشش واکسین کافی نیست.
برنامه میدانی اصفهان چگونه سازمان یافت؟
گزارش هارالد فردریکسن و جیمز پی. شیهی در Public Health Reports، نمونهای از کار میدانی در اصفهان طی ۱۳۳۴ و ۱۳۳۵ خورشیدی را شرح میدهد. برنامه، گروههای سیار را به مسیرهای رفتوآمد و محلهای در معرض انتقال آبله میفرستاد. در آن، آموزش کارکنان، نظارت طبی، نقشه مسیر و بررسی واکنش واکسین در نمونههایی از مردم پیشبینی شده بود.۴
سرگروه پیش از ورود تیم به قریه، محل مناسب را هماهنگ و زمان مراجعه را اعلام میکرد. ساعات کار طوری تنظیم میشد که هم گرما کمتر باشد و هم کشاورزان فرصت مراجعه داشته باشند. موتر، تجهیزات و بازگشت دورهای برای گزارش و گرفتن تدارکات، بخشی از برنامه بود. گزارش همچنین از بهکاربردن واکسین خشک در مناطق روستایی با دشواری نگهداری سرد سخن میگوید.۴
این جزئیات، معنای عملی «برنامه عمومی» را روشن میکنند. هر حلقه میتوانست نتیجه حلقه دیگر را محدود کند. داشتن واکسین بدون وسیله انتقال یا داشتن مامور بدون برنامه مراجعه، همان خدمت منظم و قابل پیگیری نبود.
موفقیت را چگونه باید سنجید؟
نویسندگان گزارش اصفهان، نتیجه برنامه را در مهار گسترش آبله امیدبخش ارزیابی کردند. با این حال، این یک گزارش میدانی از منطقه و دوره معین است. نباید آن را مدرک پایان همزمان آبله در سراسر ایران یا پوشش کامل همه قریهها دانست. ارزش سند در شرح روش کار، محدودیتها و امکان مقایسه عملکرد است.۴
در کنار این تاریخ میتوان پژوهش مجلس حفظالصحه را خواند که مسئله بودجه و اختیار نهادهای بهداشت را توضیح میدهد. همچنین سرشماریهای قاجاری تهران یادآور میشود که شناخت جمعیت، مقدمه برنامهریزی خدمات است. آبلهکوبی در این روایت، حاصل یک فرمان یا تلاش یک فرد نیست. زنجیرهای از تولید، آموزش، رساندن خدمت، همکاری مردم و سنجش نتیجه است که در دورههای مختلف شکل گرفت.
پانویسها و منابع
- شیرین مهدوی، Medicine i. Introduction of Western Medicine to Iran، دانشنامه ایرانیکا، ۲۰۰۰، بخش عباسمیرزا، امیرکبیر و واکنشهای اجتماعی.
- محمدحسین عزیزی، A Brief History of Smallpox Eradication in Iran، Archives of Iranian Medicine، جلد ۱۳، شماره ۱، ۲۰۱۰، صص ۶۹ تا ۷۳. استفاده این نوشته از چکیده در دسترس است.
- مصطفی ندیم و آرمان زرگران، Smallpox Eradication in Shiraz during 1926 to 1941، Iranian Journal of Public Health، جلد ۴۸، شماره ۵، ۲۰۱۹، صص ۹۹۱ تا ۹۹۳. تمرکز این نوشته بر اسناد بازنشرشده و مکاتبات محلی آن است.
- هارالد فردریکسن و جیمز پی. شیهی، Smallpox Control by Mass Vaccination with Dried Vaccine، Public Health Reports، جلد ۷۲، شماره ۲، ۱۹۵۷، صص ۱۶۳ تا ۱۷۱، نسخه آرشیو CDC.
تصویر شاخص: پرتره عباسمیرزا در جوانی، نقاش ناشناس، مجموعه کاخ گلستان. منبع ویکیانبار با وضعیت مالکیت عمومی. بازتولید وفادار از نمایش فایل اصلی. این تصویر به نقش ولیعهد در مرحله آغازین بحث مربوط است و صحنه آبلهکوبی را نشان نمیدهد.


